۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۲۵
کد خبر: ۲۶۷۶
رهبر معظم انقلاب در اجلاس جهانی علمای امت و بیداری اسلامی:
رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجلاس بین المللی علما و بیداری اسلامی تاکید کردند: اکنون اسلام از حاشیه معادلات اجتماعی و سیاسی جهان خارج شده و در مرکز عناصر تعیین کننده حوادث عالم، جایگاهی برجسته و نمایان یافته است و نگاه تازه ای را در عرصه زندگی، سیاست، حکومت و تحولات اجتماعی عرضه می کند.
 از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، متن کامل بیانات ولی امر مسلمین که صبح امروز (دوشنبه) در اجلاس جهانی «علمای امت و بیداری اسلامی» ایراد فرمودند، بدین شرح است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد المصطفی و ءاله الأطیبین

و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین

به شما میهمانان عزیز خوشامد میگویم و از خداوند عزیز و رحیم میخواهم که به این تلاش جمعی برکت دهد و آن را گام مؤثری در جهت بهروزی مسلمانان سازد. «انّه سمیع مجیب».

موضوع «بیداری اسلامی» که شما در این اجلاس به آن خواهید پرداخت، امروزه در صدر فهرست مسائل جهان اسلام و امت اسلامی است؛ پدیده ی شگرفی است که اگر باذن اللَّه سالم بماند و ادامه یابد، قادر خواهد بود سربرآوردنِ تمدن اسلامی را در چشم اندازی نه چندان دوردست، برای امت اسلامی و آنگاه برای جهان بشریت رقم زند.

آنچه امروز در برابر چشم ما است و هیچ انسان مطّلع و هوشمندی نمی تواند آن را انکار کند، آن است که اکنون اسلام از حاشیه ی معادلات اجتماعی و سیاسی جهان خارج شده و در مرکز عناصر تعیین کننده ی حوادث عالم، جایگاهی برجسته و نمایان یافته است و نگاه تازه ای را در عرصه ی زندگی و سیاست و حکومت و تحولات اجتماعی عرضه می کند؛ و این در دنیای کنونی که پس از شکست کمونیزم و لیبرالیزم، دچار خلأ عمیق فکری و نظری است. پدیده ای مهم و پرمعنی به شمار میرود. این نخستین اثری است که حوادث سیاسی و انقلابی در شمال آفریقا و منطقه ی عربی، در مقیاس جهانی بر جای گذاشته است، و خود مبشّر حقایق بزرگتری است که در آینده اتفاق خواهد افتاد.

بیداری اسلامی که سخنگویان جبهه ی استکبار و ارتجاع حتّی از به زبان آوردن نام آن نیز پرهیز می کنند و می ترسند، حقیقتی است که اکنون تقریباً در سراسر دنیای اسلام میتوان نشانه های آن را دید. بارزترین نشانه ی آن، اشتیاق افکار عمومی و بویژه در قشرهای جوان، به احیاء مجد و عظمت اسلام و آگاه شدن آنان از ماهیت نظام سلطه ی بین المللی و آشکار شدن چهره ی وقیح و ستمگر و مستکبر دولتها و کانونهائی است که بیش از دویست سال شرق اسلامی و غیراسلامی را در زیر پنجه های خونین خود فشرده و با نقاب تمدن و فرهنگ، هستی ملتها را دستخوش قدرت طلبیِ بیرحمانه و تجاوزگرانه ی خود کرده اند.

ابعاد این بیداری مبارک بسی گسترده و دارای امتدادی رمزگونه است؛ ولی آنچه از دستاوردهای نقد آن در چند کشور شمال آفریقا دیده شد، میتواند دلها را به نتائج بزرگ و شگرف آینده به اطمینان برساند. همواره تحقق معجزگون وعده های الهی، نشانه ی امیدبخشی است که تحقق وعده های بزرگتر را نوید میدهد. حکایت قرآن از دو وعده ای که خداوند به مادر موسی داد، نمونه ای از این تاکتیک ربوبی است.

در آن هنگامه ی دشوار که فرمان به آب افکندن صندوق حامل نوزاد داده شد، خطاب الهی وعده فرمود که: «انّا رادّوه الیک و جاعلوه من المرسلین».(1) تحقق وعده ی اول که وعده ی کوچکتر و مایه ی دلخوشی مادر بود، نشانه ی تحقق وعده ی رسالت شد، که بسی بزرگتر و البته مستلزم رنج و مجاهدت و صبر بلندمدت بود: «فرددناه الی امّه کی تقرّ عینها و لا تحزن و لتعلم انّ وعد اللَّه حقّ».(2) این وعده ی حق، همان رسالت بزرگ است که پس از چند سال تحقق یافت و مسیر تاریخ را تغییر داد.

نمونه ی دیگر، یادآوری قدرت فائقه ی الهی در سرکوب مهاجمان به بیت شریف است، که خداوند به وسیله ی پیامبر اعظم، برای تشویق مخاطبان، به امتثال امر: «فلیعبدوا ربّ هذا البیت»(3) به کار میبرد و میفرماید: «أ لم یجعل کیدهم فی تضلیل».(4)

یا برای تقویت روحی پیامبر محبوبش و باور وعده ی : «ما ودّعک ربّک و ما قلی»،(5) از یادآوری نعمت معجزگون: «أ لم یجدک یتیما فأوی. و وجدک ضالّا فهدی» بهره میگیرد. و چنین نمونه هائی در قرآن بسیار است.

آن روز که اسلام در ایران پیروز شد و توانست دژ آمریکا و صهیونیزم را در یکی از حساسترین کشورهای این منطقه ی بسیار حساس فتح کند، اهل عبرت و حکمت دانستند که اگر صبر و بصیرت را به کار گیرند، فتوحات دیگر پی درپی فرا خواهد رسید؛ و فرا رسید.

واقعیتهای درخشان در جمهوری اسلامی که دشمنان ما بدان اعتراف می کنند، همه در سایه ی اعتماد به وعده ی الهی و صبر و مقاومت و استمداد از خداوند به دست آمده است. مردم ما همواره در برابر وسوسه ی ضعفائی که در مقاطع اضطراب انگیز، ندای: «انّا لمدرکون»(6) سر میدادند، نهیب زده اند که : «کلاّ انّ معی ربّی سیهدین».(7)

امروز این تجربه ای گرانبهاء در دسترس ملتهائی است که در برابر استکبار و استبداد قد علم کرده و توانسته اند حکومتهای فاسد و گوش به فرمان و وابسته به آمریکا را سرنگون ساخته یا متزلزل کنند.

ایستادگی و صبر و بصر و اعتماد به وعده ی: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره انّ اللَّه لقویّ عزیز»(8) خواهد توانست این مسیر افتخار را تا رسیدن به قله ی تمدن اسلامی، در برابر امت اسلامی هموار کند.

اکنون در این جلسه ی مهم که جمعی از علمای امت از کشورها و مذاهب گوناگون اسلامی در آن حضور یافته اند، شایسته میدانم به بیان چند نکته ی لازم در مسائل بیداری اسلامی بپردازم:

اولین مطلب آن است که نخستین امواج بیداری در کشورهای این منطقه که همزمان با آغاز ورود پیشقراولهای استعمار آغاز شد، غالباً به وسیله ی علمای دین و مصلحان دینی پدید آمد. نام رهبران و شخصیتهای برجسته چون سیدجمال الدین و محمد عبده و میرزای شیرازی و آخوند خراسانی و محمود الحسن و محمدعلی و شیخ فضل اللَّه و حاج آقا نوراللَّه و ابوالاعلی مودودی و دهها روحانی معروف بزرگ و مجاهد و متنفذ از کشورهای ایران و مصر و هند و عراق در صفحات تاریخ برای همیشه ثبت و ضبط است.

در دوران معاصر هم نام درخشان «امام خمینی» عظیم چون ستاره ی پرفروغی بر تارک انقلاب اسلامی ایران می درخشد. در این میان، صدها عالم معروف و هزاران عالم غیرمعروف نیز، امروز و دیروز، نقش آفرین حوادث اصلاحی بزرگ و کوچک در کشورهای گوناگون بوده اند. فهرست مصلحان دینی از قشرهای غیرروحانی همچون حسن البناء و اقبال لاهوری نیز بلند و اعجاب انگیز است.

روحانیان و رجال دین شناس کمابیش در همه جا مرجع فکری و سنگ صبور روحی مردم بوده اند و هرجا که در هنگامه ی تحولات بزرگ، در نقش هدایتگر و پیشرو ظاهر شده و در پیشاپیش صفوف مردم در مواجهه با خطرات حرکت کرده اند، پیوند فکری میان آنان و مردم افزایش یافته و انگشت اشاره ی آنان در نشان دادن راه به مردم، اثرگذارتر بوده است. این به همان اندازه که برای نهضت بیداری اسلامی دارای سود و برکت است، برای دشمنان امت و کینه ورزان با اسلام و مخالفان حاکمیت ارزشهای اسلامی ، دغدغه آفرین و نامطلوب است و سعی می کنند این مرجعیت فکری را از پایگاه های دینی سلب کرده و قطبهای جدیدی برای آن بتراشند؛ که به تجربه دریافته اند که با آنان میتوان بر سر اصول و ارزشهای ملی براحتی معامله کرد! چیزی که در مورد عالمان باتقوا و رجال دینیِ متعهد هرگز اتفاق نخواهد افتاد.

این، وظیفه ی عالمان دین را سنگین تر می کند. آنها باید با هوشیاری و دقت فراوان، و با شناخت شیوه ها و ترفندهای فریبنده ی دشمن، راه نفوذ را بکلی ببندند و فریب دشمن را ناکام کنند. نشستن بر سفره ی رنگین متاع دنیا، از بزرگترین آفتها است. آلوده شدن به صله و احسانِ صاحبان زر و زور و نمک گیر شدن در برابر طاغوت های شهوت و قدرت، خطرناک ترین عامل جدائی از مردم و از دست دادن اعتماد و صمیمیت آنها است. منیّت و قدرت طلبی که سست عنصران را به گرایش به سوی قطبهای قدرت فرا میخواند، بستر آلودگی به فساد و انحراف است. این آیه ی قرآن را همواره باید در گوش داشته باشند که: «تلک الدّار الأخرة نجعلها للّذین لایریدون علوّا فی الأرض و لا فسادا و العاقبة للمتّقین».(9)

امروز در دوران حرکتهای امیدبخش بیداری اسلامی، گاه صحنه هائی دیده می شود که نمایشگر تلاش عمله ی آمریکا و صهیونیسم برای تراشیدن مرجعیتهای فکریِ نامطمئن از یک سو، و تلاش قارون های شهوتران برای کشاندن اهل دین و تقوا بر سر بساط مسموم و آلوده ی خود، از سوی دیگر است. علمای دین و رجال دیندار و دین مدار، باید بشدت مراقب و دقیق باشند.

دومین نکته، لزوم ترسیم هدف بلندمدت برای بیداری اسلامی در کشورهای مسلمان است؛ نقطه ی متعالی و والائی که بیداری ملتها را باید سمت و سو دهد و آنان را به آن نقطه برساند. با شناسائی این نقطه است که می توان نقشه ی راه را ترسیم کرد و هدفهای میانی و نزدیک را در آن مشخص نمود.

این هدف نهائی نمی تواند چیزی کمتر از «ایجاد تمدن درخشان اسلامی» باشد. امت اسلامی با همه ی ابعاض خود در قالب ملت ها و کشورها، باید به جایگاه تمدّنیِ مطلوب قرآن دست یابد. شاخصه ی اصلی و عمومی این تمدن، بهره مندی انسانها از همه ی ظرفیت های مادی و معنوی ای است که خداوند برای تأمین سعادت و تعالی آنان، در عالم طبیعت و در وجود خود آنان تعبیه کرده است. آرایش ظاهری این تمدن را در حکومت مردمی، در قوانین برگرفته از قرآن، در اجتهاد و پاسخگوئی به نیازهای نو به نوی بشر، در پرهیز از تحجر و ارتجاع و نیز بدعت و التقاط، در ایجاد رفاه و ثروت عمومی، در استقرار عدالت، در خلاص شدن از اقتصاد مبتنی بر ویژه خواری و ربا و تکاثر، در گسترش اخلاق انسانی، در دفاع از مظلومان عالم، و در تلاش و کار و ابتکار، می توان و باید مشاهده کرد.

نگاه اجتهادی و عالمانه به عرصه های گوناگون، از علوم انسانی تا نظام تعلیم و تربیت رسمی، و از اقتصاد و بانکداری تا تولید فنی و فناوری، و از رسانه های مدرن تا هنر و سینما، و تا روابط بین الملل و غیره و غیره، همه از لوازم این تمدن سازی است.

تجربه نشان داده است که اینها همه، کارهای ممکن و در دسترس توانایی های جوامع ما است. نباید با نگاه شتابزده یا بدبینانه به این چشم انداز نگریست. بدبینی به توانایی های خود، کفران نعمت الهی است؛ و غفلت از امداد الهی و کمک سنت های آفرینش، فرو لغزیدن به ورطه ی: «الظّانّین باللَّه ظنّ السّوء»(10) است. ما می توانیم حلقه ی انحصارات علمی و اقتصادی و سیاسیِ قدرتهای سلطه گر را بشکنیم و امت اسلامی را پیشروِ احقاق حق اکثریت ملت های جهان که اینک مقهور اقلیت مستکبرند، باشیم.

تمدن اسلامی می تواند با شاخصه های ایمان و علم و اخلاق و مجاهدت مداوم، اندیشه ی پیشرفته و اخلاق والا را به امت اسلامی و به همه ی بشریت هدیه دهد و نقطه ی رهائی از جهان بینی مادی و ظالمانه و اخلاقِ به لجن کشیده ای که ارکان تمدن امروزیِ غربند، باشد.

مطلب سوم آن است که در نهضت های بیداری اسلامی باید تجربه ی تلخ و دهشتناک تبعیت از غرب در سیاست و اخلاق و رفتار و سبک زندگی، مورد توجه دائم باشد. کشورهای مسلمان در بیش از یک قرن تبعیت از فرهنگ و سیاست دولتهای مستکبر، به آفات مهلکی همچون وابستگی و ذلت سیاسی، فلاکت و فقر اقتصادی، سقوط فضیلت و اخلاق، عقب ماندگی خجلت آور علمی، دچار شدند؛ و این در حالی بود که امت اسلامی از سابقه ای افتخارانگیز در همه ی این عرصه ها برخوردار بود.

این سخن را نباید به معنی دشمنی با غرب دانست. ما با هیچ گروهی از انسانها به خاطر تمایز جغرافیائی، دشمنی نداریم. ما از علی (علیه السّلام) آموخته ایم که در باره ی انسانها فرمود : «امّا اخ لک فی الدّین او نظیر لک فی الخلق».(11) ادعانامه ی ما، علیه ظلم و استکبار، و تحکّم و تجاوز، و فساد و انحطاط اخلاقی و عملی است که از سوی قدرت های استعماری و استکباری بر ملتهای ما وارد شده است. هم اکنون نیز تحکّم ها و دخالت ها و زورگوئی های آمریکا و برخی دنباله روانش در منطقه را در کشورهائی که نسیم بیداری در آنها به طوفان قیام و انقلاب بدل شده است، مشاهده می کنیم.

وعده ها و وعیدهای آنان نباید در تصمیم ها و اقدام های نخبگان سیاسی و در حرکت عظیم مردمی اثر بگذارد. در اینجا نیز باید از تجربه ها درس بیاموزیم. آنها که در طول سالیان به وعده های آمریکا دل خوش کرده و رکون به ظالم را مبنای مشی و سیاست خود ساختند، نتوانستند گرهی از کار ملت خود بگشایند، یا ستمی را از خود یا دیگران برطرف کنند. آنها با تسلیم در برابر آمریکا نتوانستند از ویرانیِ حتّی یک خانه ی فلسطینی در سرزمینی که متعلق به فلسطینیان است، جلوگیری کنند. سیاستمداران و نخبگانی که فریفته ی تطمیع یا مرعوب تهدید جبهه ی استکبار شوند و فرصت بزرگ بیداری اسلامی را از دست دهند، باید از این تهدید الهی بیمناک باشند که فرمود: «أ لم تر الی الّذین بدّلوا نعمت اللَّه کفرا و احلّوا قومهم دار البوار. جهنّم یصلونها و بئس القرار».(12)

نکته ی چهارم آن است که امروز یکی از خطرناک ترین چیزهائی که نهضت بیداری اسلامی را تهدید می کند، اختلاف افکنی و تبدیل این نهضت ها به معارضه های خونین فرقه ای و مذهبی و قومی و ملّی است. این توطئه هم اکنون از سوی سرویسهای جاسوسی غرب و صهیونیزم، با کمک دلارهای نفتی و سیاستمداران خودفروخته، از شرق آسیا تا شمال آفریقا و بویژه در منطقه ی عربی ، با جد و اهتمام دنبال می شود و پولی که می توانست در خدمت بهروزی خلق خدا باشد، خرج تهدید و تکفیر و ترور و بمب گذاری و ریختن خون مسلمانان و برافروختن آتش کینه های درازمدت می گردد. آنها که قدرت یکپارچه ی اسلامی را مانع هدف های خبیث خود می دانند، دامن زدن به اختلاف ها در درون امت اسلامی را آسانترین راه برای مقصود شیطانی خود یافته اند و تفاوت های نظری در فقه و کلام و تاریخ و حدیث را - که طبیعی و اجتناب ناپذیر است - دستاویز تکفیر و خونریزی و فتنه و فساد ساخته اند.

نگاه هوشمندانه به صحنه ی درگیری های داخلی، دست دشمن را در پس این فاجعه ها به روشنی نشان می دهد. این دست غدّار، بی شک از جهل ها و عصبیت ها و سطحی نگری ها در میان جوامع ما بهره برداری می کند و بر روی آتش، بنزین می ریزد. وظیفه ی مصلحان و نخبگان دینی و سیاسی در این ماجرا بسیار سنگین است.

اکنون لیبی به گونه ای، مصر و تونس به گونه ای، سوریه به گونه ای، پاکستان به گونه ای، و عراق و لبنان به گونه ای درگیر یا در معرض این شعله های خطرناکند. باید بشدت مراقب و در پی علاج بود. ساده اندیشی است که این همه را به عوامل و انگیزه های عقیدتی و قومی نسبت دهیم. تبلیغات غرب و رسانه های منطقه ایِ وابسته و مزدور، جنگ ویرانگر در سوریه را نزاع شیعه و سنّی وانمود می کنند و حاشیه ی امنی برای صهیونیستها و دشمنان مقاومت در سوریه و لبنان پدید می آورد. این در حالی است که دو طرف نزاع در سوریه، نه سنّی و شیعه، بلکه طرفداران مقاومت ضدصهیونیستی و مخالفان آنند. نه دولت سوریه یک دولت شیعی، و نه معارضه ی سکولار و ضد اسلامِ آن یک گروه سنّی اند. تنها هنر گردانندگان این سناریوی فاجعه آمیز آن است که توانسته اند از احساسات مذهبیِ ساده اندیشان در این آتش افروزی مهلک استفاده کنند. نگاه به صحنه و دست اندرکاران سطوح مختلف آن، میتواند مسئله را برای هر انسان منصفی روشن کند.

این موج تبلیغات در مورد بحرین نیز به گونه ای دیگر به دروغ و فریب سرگرم است. در بحرین، اکثریتی مظلوم که سالهای متمادی است از حق رأی و دیگر حقوق اساسی یک ملت، محرومند، به مطالبه ی حق خود برخاسته اند. آیا چون این اکثریتِ مظلوم شیعه اند و حکومت جبارِ سکولار، متظاهر به سنی گری است، باید این را نزاع شیعه و سنّی دانست؟ استعمارگران اروپائی و آمریکائی و همپیاله های آنان در منطقه البته می خواهند چنین وانمود کنند، ولی آیا این حقیقت است؟

اینها است که علمای دین و مصلحان منصف را به تأمل و دقت و احساس مسئولیت فرا می خواند و شناختن هدف های دشمنان در عمده کردن اختلافات مذهبی و قومی و حزبی را بر همه فرض می سازد.

نکته ی پنجم آن است که درستی مسیر نهضت های بیداری اسلامی را از جمله باید در موضعگیری آنان در قبال مسئله ی فلسطین جستجو کرد. از60 سال پیش تاکنون داغی بزرگتر از غصب کشور فلسطین بر دل امت اسلامی نهاده نشده است. فاجعه ی فلسطین از روز اوّل تاکنون، ترکیبی از کشتار و ترور و ویرانگری و غصب و تعرض به مقدسات اسلامی بوده است. وجوب ایستادگی و مبارزه در برابر این دشمن حربی و غاصب، مورد اتفاق همه ی مذاهب اسلامی و محلّ اجماع همه ی جریانات صادق و سالِم ملّی بوده است. هر جریانی در کشورهای اسلامی که این وظیفه ی دینی و ملی را به ملاحظه ی خواست تحکّم آمیز آمریکا یا به بهانه ی توجیه های غیرمنطقی، به دست فراموشی بسپارد، نباید انتظار داشته باشد که به چشم وفاداری به اسلام یا صداقت در ادعای میهن دوستی به او نگریسته شود. این یک محک است. هر کس شعار آزادی قدس شریف و نجات ملت فلسطین و سرزمین فلسطین را نپذیرد یا به حاشیه ببرد و به جبهه ی مقاومت پشت کند، متهم است. امت اسلامی باید در همه جا و همه وقت، این معیار و شاخصِ نمایان و اساسی را در مدنظر داشته باشد.

میهمانان عزیز! برادران و خواهران!

کید دشمن را هرگز از نظر دور مدارید. غفلت ما برای دشمنان ما فرصت آفرین است. درس علی(علیه السّلام) به ما این است که: «من نام لم ینم عنه».(13) تجربه ی ما در جمهوری اسلامی در این زمینه نیز عبرت آموز است. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دولت های مستکبر غربی و آمریکا که مدتهای مدید پیش از آن، طاغوتهای ایرانی را در مشت خود گرفته و سرنوشت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشورمان را رقم می زدند و نیروی پرقدرت ایمان اسلامی در درون جامعه را دست کم گرفته و از توان بسیج و هدایت اسلام و قرآن بی خبر مانده بودند، ناگهان به غفلت خود پی بردند و دستگاههای حاکمیتی و سرویس های اطلاعاتی و اتاق های فرمان آنان به کار افتادند تا شکست فاحش خود را جبران کنند.

انواع توطئه ها و ترفندها را در این سی وچند سال از آنان دیده ایم. چیزی که مکر آنان را نقش بر آب کرده است، در اصل دو عامل اساسی است: ایستادگی بر سر اصول اسلامی، و حضور مردم در صحنه. این دو عامل در همه جا کلید فتح و فرج است. عامل اوّل به وسیله ی ایمان صادقانه به وعده ی الهی، و عامل دوم به برکت تلاش مخلصانه و تبیین صادقانه تضمین می شود. ملتی که صدق و صمیمیت پیشوایان را باور کند، صحنه را از حضور پر برکت خود رونق میبخشد؛ و هر جا که ملت با عزم راسخ در صحنه بماند، هیچ قدرتی توان شکست دادن آن را نخواهد داشت. این تجربه ی موفقی برای همه ی ملت هایی است که با حضور خود بیداری اسلامی را رقم زدند.

از خداوند متعال هدایت و دستگیری و کمک و رحمتش را برای شما و همه ی ملتهای مسلمان مسئلت می کنم.
گزارش خطا
ارسال نظرات
نام
ایمیل
نظر