۱۸ آذر ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۷
کد خبر: ۷۴۶
محمدرضا باقرزاده
انقلاب اسلامی را آفت‏هایی از درون تهدید می‏كند كه می‏تواند منجر به افول آن گردد. مشكلاتی كه همراه و درون انقلاب می‏باشد، «آفت»های انقلاب، و مشكلاتی كه از بیرونْ انقلاب و انقلابیون را تهدید می‏كند، «موانع» انقلاب شناخته می‏شود.
محمدرضا باقرزاده

به گزارش پایداری ملی؛ یكی از نظریه ‏پردازان شوروی سابق در توصیف انقلاب اسلامی می‏نویسد: «انقلاب اسلامی شعار اصلی جنبش‏های سیاسی، اسلامی مختلف در بسیاری از كشورهای اسلامی مشرق زمین است... مسأله مشترك برای این جنبش‏ها، اسلامی كردن تمام جوانب زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و خانوادگی تمام شهروندان كشورهای خود و اعلان سومین راه رشد، كه با سرمایه‏داری و سوسیالیسم متفاوت هست، می‏باشد.»(1)
 
به این معنا، انقلاب اسلامی با رویكرد به مذهب، خط مشی جدیدی در زمینه توسعه و استقلال، آزادی و عدالت برای جهان سال 1979 و برای تمامی كشورها و جنبش‏های انقلابی كه تا آن زمان روی پای خود ایستادن را تجربه نكرده، و به سمت بلوك غرب یا شرق متوجه شده بودند، ارائه می‏دهد. این موضوع برای قدرت‏های جهان آن روز، تكان‏دهنده بود. به ویژه در این خصوص مسأله صدور انقلاب و پیوند بین جنبش‏های اسلامی و آزادی‏بخش و حمایت از آنان در مبارزه با سلطه‏جویان و استعمارگران دنیای سرمایه‏داری و كمونیسم، بسیار قابل توجه است. در این زمینه، فرد هالیدی، استاد و كارشناس برجسته مسایل خاورمیانه، طی سمیناری در انگلیس می‏گوید: «انقلاب اسلامی در ایران جذابیت ایدئولوژیكی بسیار زیادی میان اعراب تا الجزایر و سودان دارد كه نمی‏توان آن را نادیده گرفت. به علاوه، در جمهوری‏های آسیایی شوروی، بخصوص آذربایجان و گرجستان، عراق، افغانستان و پاكستان، با توجه به بافت اجتماعی این كشورها، دین و فرهنگ ایران دارای نفوذ بسیار زیاد است.»(2)
 
تاریخ بسیاری از انقلاب‏ها نشان می‏دهد كه معمولاً انقلابیون و مصلحان گام‏های اولیه را با موفقیت برمی‏دارند و رژیم سیاسی ظالم حاكم را بر انداخته و وضع موجود را متحول می‏سازند، ولی در تحقق اهداف انقلاب و بنای جامعه مطلوب ناكام می‏مانند. برای مثال، انقلاب مشروطیت هرچند حركتی وسیع و مردمی بود و خون‏های زیادی در راه آن نثار شد، اما با گذشت كم‏تر از چهارده سال از فرمان مشروطیت، شاهد كودتای 1299 و پایه‏گذاری دیكتاتوری رضاخان و روی كار آمدن غرب‏زده‏ها می‏باشیم. در ناكامی انقلاب مشروطیت، عوامل زیادی نقش داشت. بر ماست كه از آن انقلاب درس عبرت گرفته، عوامل ناكامی آن را در انقلاب اسلامی از بین ببریم.
 
مقام معظم‏رهبری (دام ظلّه) در مورد تلاش دشمنان برای نابودی انقلاب اسلامی فرموده‏اند: «از وقتی ملت ایران با پیروزی انقلاب توانست دین خدا و اسلام را در قالب یك نظام اجتماعی مجسم و متبلور كند، ترس از اسلام در دل مستكبران به وجود آمد. تلاش و مبارزه خودشان علیه اسلام را به هر طریق ممكن شروع كردند. مبارزه با جمهوری اسلامی هم به خاطر اسلام است؛ زیرا وقتی كه جمهوری اسلامی پای‏بندی خود را نسبت به معتقدات و اصول اسلامی ثابت كرد، به عنوان یك خطر بزرگ تلقّی شد و تمام دستگاه‏های استكبار علیه آن به كار افتادند.»(3) از سوی دیگر، انقلاب اسلامی را آفت‏هایی از درون تهدید می‏كند كه می‏تواند منجر به افول آن گردد. مشكلاتی كه همراه و درون انقلاب می‏باشد، «آفت»های انقلاب، و مشكلاتی كه از بیرونْ انقلاب و انقلابیون را تهدید می‏كند، «موانع» انقلاب شناخته می‏شود. آنچه در پی می‏آید مروری بر گوشه‏هایی از آفت‏ها و موانعی است كه انقلاب اسلامی را تهدید می‏كند و توجه به آن‏ها بر همه دلسوزان این نهال مقدس و حافظان آن لازم و ضروری است. پیش از پرداختن به اصل موضوع، یاداوری این مطلب ضروری است كه آفات انقلاب را می‏توان به دو دسته كلی تقسیم نمود: الف) آفات طبیعی: كه دست بشر یا در آن‏ها دخالتی ندارد و یا اگر دارد دخالت تام ندارد، مثل افزایش بی‏رویه جمعیت، توزیع نامناسب جمعیت، مهاجرت بی‏رویه، بی‏سوادی و حوادث طبیعی همچون سیل، زلزله و خشكسالی. ب. آفت‏های انسانی؛ كه دست بشر در پیدایش آن‏ها نقش دارد. مراد ما از آسیب‏ها، در این بحث، نیز همین نوع دوم است.
 
آسیب‏های درونی
 
1. تحریف ارزش‏ها
 بررسی تاریخ اسلام نشان می‏دهد كه پس از وفات پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مسیر انقلاب جهانی آن حضرت و شكل و محتوای آن، تا حدود زیادی عوض شد؛ این مسأله بر اثر رخنه افراد فرصت‏طلب و دشمنانی كه تا دیروز با اسلام می‏جنگیدند، اما بعدها با تغییر شكل و قیافه، خود را در صفوف مسلمانان داخل كرده بودند، به وجود آمد. بدین ترتیب، از اواخر قرن اول هجری، تلاش‏هایی آغاز شد تا از این انقلاب با ماهیت اسلامی، به یك انقلاب دارای ماهیتی قومی و عربی تعبیر شود. وارثان میراث پیامبر به جای اعتقاد به تأثیرگذاری اسلام و ارزش‏های اسلامی در پیروزی آنان، و به جای حفظ و تداوم دستاوردهای انقلاب اسلامی با معیارها و اصول اعتقادی خاص خود، به انقلابْ ماهیتی قومی و عربی دادند و معتقد شدند كه علت پیروزی آنان بر ملل غیر عرب «ملت عرب» بوده است. بدیهی است كه همین امر برای ایجاد شكاف در درون جامعه اسلامی كافی بود. در مقابل، گروهی به حق مدعی بودند كه آنچه این گروه مطرح می‏كند، اسلام واقعی نیست؛ زیرا در اسلام حقیقی، مسایل قومی و نژادی ارزش و اعتباری ندارند. از سوی دیگر، گروهی نیز این مسأله را مطرح كردند كه اكنون كه پای قومیت در میان است، چرا ما نباید سروری و آقایی داشته باشیم؟ به این ترتیب، نطفه جنگ‏های قومی، نژادی و ـ به اصطلاح امروز ـ ناسیونالیستی در میان امت مسلمان بسته شد.(4)
 
نهضت خدایی باید برای خدا آغاز شود و برای او ادامه یابد و هیچ خاطره و اندیشه‏ای غیر خدایی در آن راه نیابد تا عنایت و نصرت الهی شامل حالش گردد.(5) حضرت امام قدس‏سره در وصیت‏نامه خود، فراموش كردن اهداف فرهنگی قیام ملت و مكتب الهی اسلام، به انزوا كشاندن روحانیت، ب‏زدگی و شرق‏زدگی و سلطه بیگانگان بر مقدرات مراكز تعلیم و تربیت را از آفات فرهنگی انقلاب معرفی می‏نماید.اندیشه‏های بیگانه ممكن است از طریق دشمنان یا دوستانی كه مجذوب آرای دیگران شده‏اند، نفوذ كنند. نمونه این گرایش‏ها را در قرون اولیه اسلامی می‏توان دید. مثلاً، مجذوب‏شدگان به پاره‏ای اندیشه‏های فلسفی و آداب و رسوم ایرانی و تصوف هندی، نظریات و اندیشه‏هایی را به عنوان خدمت، و نه به قصد خیانت، وارد اندیشه‏های اسلامی كردند.(6) بنابراین، در مسأله ورود و نفوذ اندیشه‏های بیگانه باید به زمینه‏های داخلی آن نیز توجه كرد. یكی از علل رواج مانوی‏گری و مزدك‏گرایی، عدم اجرای عدالت از جانب حكومت‏ها بود.
 
2. تجددگرایی افراطی
 در مقابل تمسّك به اسلام ناب، تجددگرایی افراطی یا التقاطی، و زهدگرایی منفی قرار دارد. تجددگرایی افراطی تلفیق اسلام با اندیشه‏های غیر اسلامی برای زیبا جلوه دادن آن می‏باشد.(7) آنچه كه مراحل پدیداری انقلاب و سپس گذار را به شدت از خود متأثّر می‏سازد، موضوع مدرنیته است. در این‏ج نمی‏توان در باب نسبت مدرنیته با انقلاب یا نسبت مدرنیته با دین، به تفصیل سخن گفت؛ تنها به این مطلب اشاره می‏شود كه مدرنیته و مراحل پایین‏تر آن، یعنی مدرنیسم و مدرنیزاسیون، به طرز اجتناب‏ناپذیری در بستر تحولات و مؤلّفه‏های انقلاب و حیات دینی حضور دارند: مدرنیسم، به خصلت شمولیت مدرنیته و مدرنیزاسیون به پذیرش‏های متجددانه مدرنیته تأكید دارد. این پذیرش عمدتا خود را در مظاهر و مصنوعات جلوه‏گر می‏سازد و كم‏تر از عناصر مركزی و اصلی همچون عقلانیت، خودیت، و اركان كلیدی مدرنیته بهره‏مند است.(8) به هر حال، منظور توجه دادن به حضور اجتناب‏ناپذیر فضای برخاسته از مدرنیته در جوامع دینی، همانند جامعه ماست.این حضور در مراحل مختلف انقلاب محسوس است؛ اما در مرحله شكل‏گیری انقلاب كم‏تر به چشم می‏خورد. در مراحل گذار است كه مدرنیته یا شبه مدرنیته، آشكار می‏گردد و انقلابیون نمی‏توانند نسبت به تبعات آن بی‏توجه باشند. بی‏توجهی در این مقوله، یعنی تن دادن به نارسایی تفسیر انقلاب از مسایل نو. اگر هم انقلاب خصیصه دینی داشته باشد، به معنای نارسایی آن دین قلمداد خواهد شد. به هر حال، انقلاب دینی باید تكلیف خود را با مسائلی از قبیل توزیع قدرت سیاسی ـ اقتصادی، علم‏آموزی جدید و مباحث روش شناسانه و فناورانه معلوم كند. دوران استقرار و ثبات انقلاب فرصت لازم را در این خصوص به نیروهای انقلاب می‏دهد. اما توجه به نوگرایی را نباید با بهت زدگی و انفعال‏گرایی و تأثیرپذیری خود فراموشانه در برابر مؤلّفه‏های مدرنیسم اشتباه گرفت.
 
3. رواج سكولاریسم
 ترویج اندیشه سكولاریسم برای انقلابی كه بر اساس یگانه انگاری دین و سیاست پاگرفته و جوهره آن را بر آمدن سیاست از دین تشكیل می‏دهد، سم مهلكی است كه به پایه‏های آن آسیب جدی و جبران‏ناپذیری وارد می‏سازد. «این همانی» دین و سیاست از قوی‏ترین نقاط یك جامعه دینی، به ویژه در عصر جدید، به شمار می‏آید. ساده‏ترین و بهترین وضعیت برای یك جامعه دینی پذیرش این نكته است كه دین و سیاست را جفتی توأمان بدانند و حتی بیش از آن، حالتی «این همانی» میانشان برقرار سازند. در چنین شرایطی، نقاط قوت دین و سیاست با هم رابطه تعاطی را تشكیل می‏دهند. سیاست به هنگام، منسجم و قوی می‏تواند پشتوانه لازم برای اعتبار و شكوه دین قرار گیرد و متقابلاً دین مقبول و مطلوب و جای گرفته در اعماق ذهن و قلب اعضای جامعه كه در عین حال، خود در بردارنده آموزه‏های سیاسی است، تكیه گاهی مناسب برای سیاست شمرده می‏شود. چنین رابطه‏ای را می‏توان از سیره پیامبر و آثار اسلامی نیز اخذ كرد، ولی پرداختن به این مهم خارج از چهارچوب و حوصله این مقاله است. اگر حكومت دینی حكومتی است كه از صدر تا ذیل آن بر اساس دین تعریف می‏شود، بهترین راه مقابله با آن ارائه تفسیری از دین است كه سیاست و اداره جامعه را در دست هر كس برتابد و دخالت دین در سازو كارهای حكومت و جامعه را نیز نپذیرد؛ دین را امری فردی و آن جهانی بداند و جامعه را از قلمرو الزامات دینی خارج سازد.
 
4. جدایی حوزه و دانشگاه
 در واقع یكی از كلیدی‏ترین مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی ما حفظ و تقویت وحدت دو نهاد حوزه و دانشگاه است كه جدایی آن‏ها آفتی بزرگ به شمار می‏آید. از مهم‏ترین مراكز فرهنگی یك جامعه، كه می‏تواند محافظ و توسعه‏دهنده فرهنگ آن باشد، مدارس و دانشگاه‏های آن كشور است؛ زیرا نسل آینده‏ساز هر جامعه معمولاً از این مسیر پرورش می‏یابد. از این‏رو، در تهاجم فرهنگی به كشور ما نیز تلاش گسترده‏ای از سوی بیگانگان و وابستگان آن‏ها برای تغییر ارزش‏ها و از خودبیگانگی صورت گرفته است كه در پاسخ به آن موضوع اسلامی كردن دانشگاه‏ها مطرح شد.(9)
 
5. فساد اداری و اجتماعی
 حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید: همانا فلسفه نابودی رژیم‏های پیشین این بود كه حق مردم را ندادند تا آن را به رشوت خریدند، و راه باطلشان بردند و آنان پیرو آن گشتند.(10)
 
6. دنیاطلبی و اشتغال به زینت‏های دنیوی
 اگر زندگی تجملی و روحیه تكاثر طلبی در میان عناصر انقلابی فزونی گیرد و نیروهای انقلابی روحیه خود را از دست دهند، داعیه دفاع از انقلاب و ارزش‏های آن تضعیف می‏شود. ابن خلدون نیز در بحث فراز و فرود تمدن‏ها به دوران‏های زیر اشاره می‏كند: دوران ظفر، دوران قدرت، دوره تجمل و فراغت، دوره خرسندی و بالاخره دوره اسراف و تبذیر و انحطاط. در دوران آخر، عصبیت (همبستگی اجتماعی) از بین می‏رود و تن آسایی، تجمل و حاكمیت روابط فزونی می‏گیرد.(11)
 
امام صادق علیه‏السلام در حدیثی می‏فرمایند: «ما ذئبان ضاریان فی غنم قد فارقها رعاوءها، احدهما فی اولها و الآخر فی آخرها بافسد فیها من حب المال و الثروة فی دین المسلم»(12)؛ ضرر دو گرگ درنده كه به ابتدا و انتهای گله بی‏چوپانی حمله‏ور شوند هیچ‏گاه از زیانی كه از حب مال و جاه‏طلبی متوجه ین مسلمان می‏شود بیش‏تر نیست. امام سجاد علیه‏السلام نیز در یك روایت مفصل ریشه بسیاری از خصلت‏های ناپسندیده، به ویژه جاه‏طلبی را در حب دنیا می‏داند و حب دنیا را ریشه هر خطا معرفی می‏كند.(13)و به گفته حضرت امام خمینی قدس‏سره دنیادوستی با شعب مختلفش و به ویژه جاه‏طلبی ممكن است انقلاب و نظام اسلامی را به سقوط بكشد؛ چنان‏كه در كنار تعهد عملی، نقش عمده تخصص علمی در رهبری نیز بر همگان آشكار است و فقدان آن می‏تواند در زمره آفات خطرناك انقلاب به شمار آید.
 
7. فرار مغزها
 نداشتن برنامه‏ای همه جانبه برای جلوگیری از مهاجرت تحصیل‏كردگان و متخصصان، و نیز مشخص نبودن مرزهای «تعهد» و «تخصص» موجب ظهور پدیده فرار مغزها به كشورهای دیگر جهان می‏شود. این امر از یك سو، انقلاب را از توانایی‏های افراد متخصص محروم می‏كند و از سوی دیگر، به ابزاری در دست ابزاری در دست دشمنان برای جوسازی علیه انقلاب مبدّل خواهد شد.
 
8. سوء مدیریت مدیران انقلاب
 امام علی علیه‏السلام عوامل افول دولت‏ها را چهار چیز می‏داند: تباه نمودن اصول اساسی، فریب‏كاری، مقدم داشتن فرومایگان و مؤخر داشتن فرزانگان.(14)عوامل مزبور از ضعف یا سوء مدیریت مسؤولان حكومتی ناشی می‏شود و به تضعیف مشروعیت دولت می‏انجامد.
 
9. ناتمام گذاشتن آرمان‏های نهضت
 به تعبیر استاد مطهری، متأسفانه تاریخ نهضت‏های اسلامی صدساله اخیر، نشان از یك نقیصه در رهبری روحانیت شیعه دارد و آن این‏كه روحانیت نهضت‏هایی را كه رهبری كرده تا مرحله پیروزی بر خصم ادامه نداده است.(15) مورد انقلاب اسلامی ایران هر چند وضعیت متفاوت است، اما هنوز همه آرمان‏های داخلی و خارجی انقلاب تحقق نیافته است. تلاش در جهت تقویت و اجرای این آرمان‏ها از طریق افزایش آگاهی‏های عمومی و بسیج امكانات، به افزایش اقتدار و استحكام داخلی و نفوذ بین‏المللی انقلاب می‏انجامد.
 
10. ابهام طرح‏های آینده انقلاب
 انقلاب باید طرح‏های روشن و خالی از ابهام و مورد قبول و تأیید رهبران ارائه دهد تا جلوی ضایعات گرفته شود.(16) تجربه نشان داده است كه لی‏گویی و روشن نبودن طرح‏های آینده، به تناقض در عمل منجر می‏شود و مشكلات اساسی به بار می‏آورد.
 
11. تفرقه و اختلاف
 امام علی علیه‏السلام راز تداوم انقلاب را دوری از تفرقه و تحكیم اركان مودت و محبت و ترغیب و توصیه نسبت به آن معرفی می‏نماید. مهم‏ترین عوامل تهدیدكننده بالندگی یك ملت از دیدگاه آن حضرت عبارتند از: كاشتن بذر نفاق و كینه در سینه، پشت كردن به یكدیگر، ترك یاری هم نوعان و تبدیل الفت و محبت به پراكندگی و تفرقه.(17)
 
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نیز پیوسته بر دوری از تفرقه و لزوم وحدت برای تداوم انقلاب تأكید داشتند. از دیدگاه ابن خلدون نیز «عصبیت» مهم‏ترین عامل اعتلای یك ملت و تمدن محسوب می‏شود. عصبیت به مثابه رشته مشتركی، خانواده ملت را به هم پیوند می‏دهد. اصولاً وجود اختلاف سلیقه و عقیده امری طبیعی و انكارناپذیر است و همه افراد بشر با توجه به نوع آموزش، تربیت‏ها، محیط زندگی خانوادگی و اجتماعی، روابط عاطفی و انسانی و برداشت‏های خود از مسائل و پدیده‏ها، دارای دیدگاه‏ها و نظرات خاص خود می‏باشند كه لزوما با دیدگاه‏های دیگران یكسان نیست. تجمع گروه‏ها و دستجات فكری زمانی ایجاد می‏شود كه نسبت به عقاید اصولی، توافق‏های كلی و عمومی وجود داشته باشد و هدف مشتركی دنبال شود. معمولاً در هنگام احساس خطر برای ارزش‏ها و معیارهای مورد علاقه و احترام تشكل‏ها، بسیاری از اختلافات و نظرهای متفاوت و در عین حال غیر مهم نادیده گرفته می‏شود و صف‏بندی‏ها هم منسجم‏تر می‏گردد. برای مثال، زمانی كه خطر لیبرالیسم و منافقان انقلاب اسلامی را تهدید می‏كرد، نیروهای حزب‏الله منسجم و متحد بودند و هیچ كس از خطوط چپ و راست، طرفدار سرمایه‏دار و ... سخنی به زبان نمی‏آورد؛ ولی به محض این‏كه آن خطرات بر طرف شد، آرام آرام اختلافات میان پاره‏ای نیروهای حزب‏الله آشكار گردید و دسته‏بندی‏هایی را به وجود آورد. در حالی كه، این اختلاف‏نظرها از قبل هم وجود داشت، ولی عمده و اصلی نشده بود و از سوی دیگر، تصور می‏شد كه انقلاب به مرحله ثبات و استقرار رسیده و خطرات داخلی یا خارجی آن را تهدید نمی‏كند.
 
در ذیل به عواملی كه نفش اصلی و اساسی در تشدید اختلافات و تضعیف انقلابیون دارند اشاره می‏شود: هر فرد یا گروهی تصور می‏كند كه تنها بینش و طرز فكر و برداشت او درست است و نجات انقلاب در تبعیت از آن بینش می‏باشد؛ آن‏چنان مطلق می‏اندیشد كه راهی برای این نظریه كه ممكن است احتمالاً او هم در اشتباه باشد، باز نمی‏گذارد و جالب توجه این‏كه خط و بینش خود را دقیقا مطابق با مكتب اسلام و خط ولایت‏فقیه می‏داند و متقابلاً جناح مقابل را منحرف و مخالف انقلاب و ولایت‏فقیه دانسته و فراهم كردن هر نوع امكانی برای تفوق آن جناح در حاكمیت را موجب انحراف و ضایع شدن انقلاب می‏داند. از آن‏جا كه فرد یا گروه مزبور خط فكری خود را به طور مطلق درست می‏داند، برای حاكم شدن آن از هر تلاش و كوششی فروگذار نمی‏كند و متقابلاً چون خط فكری جناح مقابل را منحرف و خطرناك می‏داند، از هر تلاشی برای دور كردن آن‏ها از قدرت باز نمی‏ماند. در عمل مشاهده شده كه بسیاری از جناح‏های سیاسی در مبارزه با جناح رقیب از جاده تقوا و صداقت خارج شده و چون خود را حق و جناح مخالف را باطل می‏پنداشتند، برای رسیدن به حاكمیت و طرد جناح مخالف، اغلب از توسل به هر شیوه ممكن فروگذار نمی‏كردند. از این‏رو، بازار تهمت و افترا و برچسب زدن در چنین آشفته‏بازاری به شدت رواج می‏یابد.
 
همان‏گونه كه قبلاً بیان گردید، نفس اختلاف امری طبیعی و غیرقابل انكار است و در عین حال می‏تواند زاینده پیشرفت و ترقی نیز باشد، مشروط بر آن‏كه از آثار منفی و انحرافی آن اجتناب شود و این شرط، زمانی تحقق خواهد یافت كه انقلابیون مسلمان از جاده تقوای الهی خارج نشده و به نظرات رهبر و ولایت فقیه متعبدانه پایبند و وفادار باشند.(18)
 
12. غفلت از پرورش نیروی انسانی
 انقلاب به مثابه موجودی زنده است كه برای دوام خود نیاز به تغذیه دارد. ساختن نیروهای انقلابی و مؤمن از نسل‏های جدید، از مهم‏ترین عوامل تداوم انقلاب محسوب می‏شود. غفلت از انتقال آموزه‏های انقلاب به نسل‏های دوم به بعد انقلاب، خطر گسست فرهنگی را به همراه خواهد داشت. وصول به این مقصود چندان كه مسؤولان فرهنگی در وضعیت كنونی انقلاب پنداشته‏اند و عمل می‏كنند آسان نیست. به نظر می‏رسد، هشدارهای رهبر انقلاب و ارشادات ایشان آن‏چنان كه باید از سوی برخی مسؤولان فرهنگی جدی گرفته نمی‏شود.
 
13. اعتدال‏گریزی و بی‏عدالتی اقتصادی
 غارت اموال عمومی، حاكمیت تعداد محدودی از وابستگان رژیم بر بخش عظیمی از منابع اقتصادی كشور(19)، هجوم سرمایه‏داران خارجی، به ویژه امریكایی از دهه سی به بعد(20)، فاصله و شكاف اقتصادی بین طبقات جامعه كه موجب فقر و محرومیت گسترده‏ای در كشور حاكم گردیده بود(21) انتظار بازسازی اقتصادی، استقرار عدالت اجتماعی، فقرزدایی و رفع محرومیت را به طور طبیعی مطرح كرده بود. شعارهای اسلامی «عدالت علی» و «حمایت از مستضعفان» در بی‏اثر كردن تیغ ماركسیست‏ها در حمایت از كارگران ـ كشاورزان به نحو قابل توجهی مؤثر بود و به تعبیر امام راحل قدس‏سره از بلعیده شدن نیروهای انقلابی در كام ماركسیسم(22) جلوگیری كرد. حمایت امام قدس‏سره از محرومان و مستضعفان اختصاص به دوره پر خروش 56 ـ 57 و نیز سال‏های پس از انقلاب نداشت، بلكه ایشان از آغاز نهضت، یعنی دهه چهل، این مسائل را مطرح می‏كردند. امام پیوسته در عین اعتراضات عمیق خود به بنیانی‏ترین سیاست‏های مخرب رژیم و عناصر خارجی آن، یعنی امریكا و اسرائیل، پیوسته مشكل فقر و محرومیت آحاد مردم را مطمح نظر داشتند.(23)
 
امام خمینی در سال 1360، در دیدار با اعضای شورای نگهبان ضمن طرح مسائل اساسی اقتصادی، به این نكته مهم اشاره نمودند: «امروزه ما گرفتار دو جریان هستیم؛ یكی آن جریانی است كه همین كه به نفع مستضعفین و محرومین سخن گفته می‏شود و از كاخ نشین‏ها و غاصبین حقوق مردم صحبتی شود می‏گویند این همان كمونیسم است، و جریان دیگر این‏كه وقتی گفته می‏شود خودسرانه اقدام به تقسیم زمین یا گرفتن اموال ننمایند، می‏گویند طرفداری از سرمایه‏دارها و فئودال‏ها شده است؛ در حالی كه همان‏طور كه می‏دانید اسلام نه با سرمایه‏داران موافق است نه با كمونیسم، اسلام راه و رسم دیگری غیر از این‏ها دارد.»(24) اهمیت مسائل اقتصادی در حدی بود كه قانون اساسی یك فصل (فصل چهارم) را اختصاص به مسائل اقتصادی داده است. در مقدمه قانون اساسی نیز آمده است:«در تحكیم بنیادهای اقتصادی، اصل، رفع نیازهای انسانی در جریان رشد و تكامل است نه همچون دیگر نظام‏های اقتصادی تمركز و تكاثر ثروت و سودجویی؛ زیرا كه در مكاتب مادی اقتصاد خود هدف است و بدین جهت در مراحل رشد، اقتصاد عامل تخریب و فساد و تباهی می‏شود، ولی در اسلام اقتصاد وسیله است و از وسیله انتظاری جز كارایی بهتر در راه وصول به هدف نمی‏توان داشت.»
 
با این دیدگاه برنامه اقتصاد اسلامی فراهم كردن زمینه مناسب برای بروز خلاقیت‏های متفاوت انسانی است و بدین منظور، تأمین امكانات مساوی و متناسب و ایجاد كار برای همه افراد و رفع نیازهای ضروری برای استمرار حركت تكاملی آنان بر عهده حكومت اسلامی است.(25) امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام یكی از علل سقوط و زوال حكومت‏ها را تبذیر و هزینه‏های زیان بار اقتصادی معرفی می‏نماید.(26) روش اقتصادی آن ضرت بر اساس عدالت و حقیقت بود و جز به حق عمل نمی‏كرد؛ هیچ‏گونه تبعیض و امتیازی حتی برای خود و نزدیكانش قایل نبود تا جایی كه چون عقیل برادر وی تقاضای سه صاع (یك كیلو) گندم از بیت‏المال كرد، از این كار امتناع ورزید و آهنی گداخته به دست او نزدیك كرد و فرمود: «ای برادر، در این مال چیزی جز آنچه به تو دادم حقی نداری، ولی صبر كن تا مالی از خودم برسد، آن‏گاه هر چه خواسته باشی به تو خواهم داد.» امام علی علیه‏السلام در پاسخ ایراد كسانی كه رعایت مساوات در عطایای بیت‏المال را خلاف «سیاست» می‏دانستند، فرمود: «اگر این دارایی از خودم بود، به طور یكسان در میان شما تقسیم می‏كردم تا چه رسد به این‏كه این اموال از آن خداست. آگاه باشید كه بخشیدن مال در غیر موردش تبذیر و اسراف است.»(27) وقتی شریح قاضی خانه‏ای گران به مبلغ 80 دینار خرید، حضرت او را احضار كرده و فرمود: «ای شریح، به زودی كسی به سراغت خواهد آمد كه نه قباله‏ات را نگاه می‏كند و نه از شهودت می‏پرسد. تو را از آن خانه بیرون می‏كند و به قبر تحویل می‏دهد.»(28) مهم‏ترین اصولی كه امیرمؤمنان در سیاست‏های اقتصادی دولت خود رعایت می‏نمود عبارت بودند از: رعایت حال خراج‏دهندگان، همیاری اقتصادی دولت و مردم، استفاده از مالیات برای عمران و آبادی، عدم تبعیض در اخذ مالیات، برخورد شدید با محتكران و گران‏فروشان، محترم شمردن بیت‏المال، رفاه و آسایش مردم و رسیدگی به طبقات پایین جامعه. ایشان همواره درباره مستضعفانی كه هیچ چاره‏ای برای معاش خود ندارند توصیه می‏كردند.(29)
 
به اجمال مهم‏ترین آسیب‏های اقتصادی انقلاب اسلامی ایران را می‏توان چنین برشمرد:
 
1. وابستگی اقتصادی به قدرت‏های بیگانه؛
 2. نداشتن برنامه‏های بلند مدت و كوتاه مدت برای نیل به استقلال و توسعه اقتصادی؛ این امر موجب می‏شود امكانات و توانمندی‏های كشور بی‏آن‏كه راه‏گشای یك اقتصاد مستقل و توسعه یافته شود، در امور روزمره و زودگذر به كار افتد و از میان برود.(30)
 3. عدم توجه به بحران‏های اقتصادی ناشی از روند توسعه یا عدم توجه به رعایت اقشار كم‏درآمد در اجرای برنامه‏های سازندگی و توسعه اقتصادی؛
 4. عدم وجود فرهنگ كار و انضباط اجتماعی (چنان‏كه رهبر معظم انقلاب بارها بر این مهم تأكید ورزیده‏اند)؛
 5. جدا شدن مردم از برنامه‏های دولت در طرح سازندگی.
 
افزایش فاصله طبقاتی، پیدایش ثروت‏های بادآورده، بی‏توجهی به مستضعفان و عنایت به ثروتمندان، فاصله فاحش فقیر و غنی و فقدان عدالت اجتماعی ـ اقتصادی، راه را بر كم‏رنگ شدن آرمان‏های انقلاب می‏گشاید. فقرا در بند تأمین ابتدایی‏ترین نیازهای زندگی‏اند و ثروتمندان در پی اسراف و تبذیر و تجمل. بنابراین، هر دو گروه خود را از مسیر انقلاب كنار می‏كشند و دشمنان انقلاب فرصت رخنه می‏یابند. قرآن كریم، به عنوان یك ضابطه كلی، اعلام می‏دارد كه به هیچ وجه ثروت نباید میان توانگران دست به دست گردد: «كی لا یكون دولة بین الاغنیاء منكم.» (حشر: 7). استاد مطهری پس از تبیین عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و معنویت اسلامی به عنوان سه ركن انقلاب می‏گوید: «سرمایه‏داری از آن جهت محكوم است كه در بطن خود استثمار را پرورش می‏دهد.»(31)
 
14. فراموش كردن محرومان
 شهید مطهری در كتاب پیرامون انقلاب اسلامی می‏نویسد: «من تأكید می‏كنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود، مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست كه انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد... این مكتبی است كه پیشوایش علی علیه‏السلام می‏فرماید: «و لكن هیهات ان یغلبنی هوای، و یقودنی جشعی الی تخیر الاطعمة و لعل بالحجاز او الیمامة من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثی و اكباد حری...»؛(32) اما دور باد كه هوس بر من پیروز گردد و آز آتشین مرا به نوشخواری كشاند، حالی كه در حجاز و یمامه مردمی باشند كه به گرده‏ای نان امید نداشته و شكمی سیر به خود ندیده باشند. دور باد كه من با شكمی انباشته و آماسیده از طعام روز را به شب آورم و در پیرامون من گرسنگان و جگر سوختگان باشند...
 
15. تضعیف رهبری
 یكی از راهبردهای دشمن برای براندازی انقلاب، تضعیف رهبری و كم اهمیت جلوه دادن جایگاه آن است. مقابله با اصل نظریه ولایت فقیه نیز از شگردهای دشمنان انقلاب است. استحكام این نظام انقلابی، همان‏گونه كه در قانون اساسی ملحوظ شده، وابسته به اقامه اصل ولایت فقیه است. مادامی كه خدشه‏ای به این اصل وارد نیامده، براندازی انقلاب ناممكن خواهد بود. از این‏رو، دشمنان انقلاب نسبت به آن اصل تشكیك، و حملات خود را متوجه اساس ولایت فقیه كردند. آنان نه تنها در این راه از به كارگرفتن برخی از نیروهای نفوذی خود در حوزه‏های علمیه ابا نكردند، بلكه در طرحی ویژه چنین وانمود كردند كه مثلاً ولایت فقیه ریشه محكم فقهی و تاریخی ندارد و اگر هم ریشه‏دار باشد، كاربرد سیاسی ندارد! گاهی نیز در راستای این هدف، حمله به نهادهای وابسته به رهبری را در دستور كار خود قرار می‏دهند.
 
16. تضعیف اندیشه و روحیه انقلابی
 دشمنان انقلاب، انقلابی‏گری را به هرج و مرج معنا می‏كنند تا راهی برای شماتت انقلابیون داشته باشند. در حالی كه، انقلابی‏گری یعنی حفظ روحیه عصیان نسبت به زشتی‏ها و اخلاق ناپسندی كه موجب سقوط انسان و اجتماع در ورطه خودخواهی و ابتذال و پشت پازدن به اصول می‏شود. دشمنان انقلاب خواستار آرامش و سكونند تا در غفلت ناشی از آن، هواپرستی را حاكم كنند. مگر دشمنان انقلاب و شیاطین دست از اهداف شوم خود برداشته‏اند كه ما باور كنیم شوریدن بر ضد توطئه‏های آن‏ها باید به فراموشی سپرده شود؟ بنابراین روحیه عصیان برای مقابله با خیانت‏های آنان باید همواره در ما زنده بماند.(33)
 
17. ابتذال فرهنگی
 از دیگر عوامل آسیب‏زا برای انقلاب اسلامی می‏توان به استفاده از هنر، سینما و تئاتر اشاره نمود كه از طریق تولید انواع فیلم‏ها و سریال‏های تلویزیونی و انتقال آن به كشور تأثیرات سویی را بر رفتارهای اجتماعی جوانان گذاشته است. مطبوعات و كتاب‏ها نیز برای ترویج فرهنگ غربی مورد استفاده قرار گرفته‏اند. چاپ و نشر اشعار، مقالات و رمان‏های مختلف برای ترویج پوچ‏گرایی و نیز زیر سؤال بردن مبانی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران و سیاست‏های فرهنگی آن در سطح گسترده‏ای مورد استفاده مخالفان نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته است و نقش بسزایی در تهاجم فرهنگی غرب برای تضعیف باورهای اسلامی و انقلابی داشته است.(34) این خصوص نباید نقش نویسندگان به عنوان عناصر اصلی فرهنگ، هنر و علم را نادیده گرفت؛ هر چند دشمنان منتظر عناصر داخلی ننشسته، از هر ابزاری حتی ابزارهای اقتصادی برای وصول به این مقصود بهره می‏جویند. همچنین امروزه شاهد ورود حجم عظیمی از كالاهای مصرفی بیگانه با داشتن بار منفی تبلیغی فرهنگی به داخل كشور هستیم كه تأثیر زیادی بر رفتار مردم، به ویژه جوانان دارد. گسترش فرهنگ مصرفی، یكی از نمودهای آن است كه در پی آن، جامعه بی‏هدف به دنبال مصرف كالاهای مختلف می‏رود و از مقصد اصلی خود دور می‏گردد و حتی به فرهنگ غلط اسراف و تبذیر روی می‏آورد.(35)
 
از مهم‏ترین ابزارهای اجتماعی برای تخریب فرهنگ جوامع دیگر، گسترش فساد اجتماعی است. فساد اجتماعی از جمله راه‏ها و روش‏های ضدفرهنگی است كه ممكن است از عناصر داخلی گرفته شده و یا از فرهنگ بیگانه وارد اجتماع گردد. از جمله مفاسد اجتماعی، گسترش فساد جنسی در جامعه است. فیلم‏های ویدیویی، برنامه‏های تلویزیونی ماهواره‏ای، تصاویر مبتذل مجلات و تبلیغات روانی كه از این ابزارها نشأت می‏گیرد، همگی درصدند تا قشر جوان جامعه ما را در فساد جنسی فرو برند و با این كار آنان را از اهداف معنوی و فرهنگی انقلاب اسلامی منحرف كنند.از دیگر اقدامات اجتماعی تهاجم فرهنگی، ایجاد روحیه مدگرایی و اخلاق خاص ترویج‏كنندگان این مدها در قالب گروه‏های رپ، هوی متال و... است كه ترویج‏كننده ارزش‏های ضد اخلاقی از جمله همجنس‏بازی و برقراری روابط آزاد جنسی هستند.
 
آسیب‏های بیرونی
 
1. توطئه براندازی انقلاب
 آن‏گونه كه تجربه انقلاب نشان داده است، راهبرد براندازی دشمن دارای دو شیوه «آشكار» و «پنهان» بوده است:
 
الف. براندازی آشكار: كه شامل امور ذیل می‏گردیده است: اقدامات تخریبی گوناگونی كه در جاسوس‏خانه امریكا، پیش از اشغال آن، طراحی و اجرا می‏شد، مداخله نظامی كه در طبس ناكام ماند، طرح براندازی در پادگان نوژه، تحمیل هشت‏سال جنگ با عراق، محاصره اقتصادی، وضع مقررات ویژه بین‏المللی برای تحریم همكاری شركت‏های خارجی با جمهوری اسلامی ایران و ... . البته همه این اقدامات به خواست خدا با شكست طراحان و مجریان آن مواجه شد.
 
ب. براندازی پنهان: رخنه در میان حوزه‏های علمیه و روحانیان، نفوذ در بین روشن‏فكران، الگوتراشی برای جوانان و نوجوانان امروز، یعنی نسل متولد شده بعد از پیروزی انقلاب، كه نه شناخت مستقیمی از انقلاب و روند آن دارند و نه خاطره‏های محكم و استواری از جانفشانی‏های دوران دفاع مقدس، رواج دادن انواع و اقسام فعالیت‏های فرهنگی مبتذل با به كارگیری آخرین دستاوردهای نوین و ابزارها و فناوری‏های پیشرفته به منظور افزایش جاذبه آن‏ها؛(36) از جمله برنامه‏های دشمن در فرایند براندازی پنهان بوده است.
 
2. فشارهای بین‏المللی
 كشورهای غربی، به ویژه امریكا برای اعمال فشار به جمهوری اسلامی ایران، همواره از طریق اعمال تحریم‏ها، محكومیت ایران در مجامع بین‏المللی با تأكید بر مسائل حقوق بشر و تروریسم، سعی در انزوای جمهوری اسلامی و مخدوش كردن الگوی حكومت اسلامی داشته‏اند. این فشارها تا زمانی كه این انقلاب از ارزش‏های خود عدول نكرده است ادامه خواهد یافت.
 
3. تحریف ریشه‏های انقلاب
 سرچشمه پیروزی انقلاب را در جوشش خون‏هایی باید دید كه در 15 خرداد 1342 ریشه‏های آن را آبیاری كردند. آشنایی با چگونگی شكل‏گیری آن قیام سرخ، علل آن و انحرافاتی كه دشمنان ملت از همان ایام سعی كردند در آن ایجاد كنند، از اهمیت اعتقادی و تاریخی برخوردار است. به هیچ وجه نباید آن سر چشمه، مهجور و آن علل برای نسل امروز و آینده ناشناخته بماند یا در كنار عناصر بی‏ارزش و مشكوك، كمرنگ جلوه داده شود. از حیله‏هایی كه به كار گرفته شده و هنوز هم ادامه دارد، مطرح كردن عوامل و حوادث كم اهمیت و بعضا خیالی یا بزرگ نمایی عناصر بی‏ارزش و جریان‏های ساختگی در حاشیه قیام خونین 15 خرداد است كه به منظور تضعیف عظمت و شكوه آن قیام تاریخی و حماسه بی‏نظیر دوران معاصر صورت می‏گیرد. آن‏ها كه چنان حیله‏هایی را به كار بسته یا می‏بندند، مطالعات دقیق و تحقیقات عمیقی درباره ریشه‏های انقلاب انجام داده‏اند تا با كوچك‏نمایی ریشه‏های انقلاب مانع بروز هرگونه شور حماسی جدید، و ادامه هیجان حق‏طلبانه و پی‏گیری اقدام حسینی در آینده شوند.(37)
 
4. تهاجم فرهنگی
 پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز برنامه‏های توسعه و بازسازی كشور، موضوع تهاجم فرهنگی و مقابله با این پدیده مورد توجه مقام معظم رهبری (دام ظلّه) قرار گرفت؛ ایشان در یكی از بیاناتشان با اشاره به سابقه تهاجم فرهنگی در ایران قبل از انقلاب اسلامی، از اواسط دوره قاجاریه و به ویژه دوره رضاخان، می‏فرمایند: «انقلاب اسلامی كه آمد، مثل مشتی به سینه مهاجم خورده، او را عقب انداخت و تهاجم را متوقف كرد. شما در آن دوران اول انقلاب، ناگهان دیدید كه مردم ما در ظرف مدت كوتاهی، تغییرات اساسی در خلقیات خودشان احساس كردند. در مردم، گذشت، قناعت، همكاری و گرایش به دین زیاد شد و آز و طمع و اسراف كم شد؛ این‏ها فرهنگ است، فرهنگ اسلامی این‏هاست... البته عمیق نبود، آن وقتی عمق پیدا می‏كند كه چند سالی روی آن كار بشود، این فرصت پیش نیامد... در اواسط دوران جنگ، به وسیله ابزارهای تبلیغی، به وسیله گفتارهای غلط و كج‏اندیشانه، مجددا شروع شد و آن ته‏نشین‏ها و رسوب‏های ذهنی و روحی خود ما مردم هم مؤثر بود! اما باز حرارت جنگ مانع بود تا این‏كه جنگ تمام شد. پس از جنگ، این جبهه جدید به شكل جدی مشغول كار شد. دشمن با یك محاسبه فهمید كه جمهوری اسلامی را نمی‏شود با تهاجم نظامی از بین برد!... با محاصره اقتصادی هم نمی‏شود، فهمیدند باید عقبه ما را بمباران كنند. فرهنگ، اخلاق، ایمان، ایثار، اعتقاد به دین، اعتقاد به رهبری، اعتقاد به قرآن و جهاد و شهادت او را باید از بین برد و شروع كرد.»(38)
 
5. ترویج ملی‏گرایی در برابر اسلام‏خواهی
 دشمن انقلاب، از طرح‏ها و برنامه‏هایی حمایت می‏كند كه ایران منهای اسلام را بزرگ بنماید و به ویژه نسل جوان را به افتخارات پوچ شاهنشاهی ظالمانه علاقه‏مند كند و از عظمتی كه اعتقاد به اسلام برای او به وجود آورد، بیگانه سازد. وجه بازر هویت ایرانی، حتی پیش از اسلام خداجویی او بوده و همین وجه موجب گرایش سریع او به اسلام شده است. این‏كه ایرانی خداجو و دین‏گرا باشد، خوشایند دشمنان ما نیست؛ چرا كه همین مسیر به طور منطقی ایرانی را به اسلام و محبت اهل‏بیت و شیعه علی بودن و بالاخره، پیروزی انقلاب اسلامی می‏كشاند. از این‏رو، طراحی دشمن بدان سمت می‏رود كه القا كند ایرانی فاقد هویت است: زمانی اسكندر بر آن‏ها تجاوز كرد، دورانی اعراب مسلط شدند، ایامی چنگیز بر آن‏ها تاخت، سال‏هایی تیمور بر آن‏ها یورش برد و در همه این احوال، ایرانی سر تسلیم فرود آورد و در مقابل مهاجم خاضع شد و دورویی كرد و اعتقاد قلبی خود را بروز نداد و به چاپلوسی حكام پرداخت و همراه آن‏ها شیوه اجحاف و ارتشا را پیش گرفت و... . بدین ترتیب دشمن می‏خواهد این‏گونه نتیجه‏گیری كند كه توجه به اسلام و انقلاب اسلامی در میان ایرانیان از همان نوع اقدامات توأم با دورویی است كه در طول تاریخ، ایرانیان از خود بروز داده‏اند و گواه آن را نیز، بزرگ نمایی برخی از تخلف‏ها و مفاسدی می‏گیرد كه خواه ناخواه در هر جامعه‏ای به چشم می‏خورد و در روزگار ما نیز وجود دارد.
 
اما ایرانی زمان اسكندر اگر در اثر انحطاط اواخر حكومت سلسله هخامنشی گرفتار سلطه یونانیان و مقدونیان شد، بعدها آن گرفتاری را جبران كرد و نگذاشت فرهنگ و سیاست یونانی بر روح او چیره شود. تسلط اعراب هم اصطلاح بی‏دینانی است كه جرأت نمی‏كنند مخالفت خود را با اسلام ابراز كنند، و گرنه بحث اصلی سلطه اعراب نیست؛ چرا كه هر جا و هر زمان كه لازم بوده ایرانی در مقابل سلطه زور و ظلم ایستاده، بلكه موضوع مهم، نفس استقبال از اسلام و قرآن و مسلمانان است، كه دشمن نمی‏خواهد به زبان آورد. ظلم و جور مغولان و تیموریان نیز بدان شكل خاتمه یافت كه مغولان ایلخانی با كمك ایرانیان، مدافع اسلام گشتند و تیموریان نیز رواج‏دهنده فرهنگ ایرانی ـ اسلامی در شبه قاره هند شدند، و این تسلط و قدرت معنوی ایرانیان مسلمان را می‏رساند. ویژگی‏های منفی كه برای ایرانیان برمی‏شمرند نیز حاكی از قابلیت انطباق ایرانیان با شرایط جدید و قدرت صبر و استقامت آن‏ها است كه همواره به از پا در آمدن ظلم، هرچند به قیمت شهادت سربداران زیاد، انجامیده است.(39)
 
6. ترویج اسلام‏ستیزی
 دشمنان، اسلامی را كه برای تضمین حق زندگی، حكم قصاص مقرر نموده، عقب‏مانده خواندند و خود به روش‏های دیگری پناه بردند كه در عمل به گسترش جنایت و تعدی در عالم منجر شده است. اسلامی را كه بیش‏ترین عنایت را به بانوان داشته و شایسته‏ترین مقام و منزلت را برای آن مقرر فرموده، ضد زن نامیدند و خود راه‏هایی را ابداع كردند كه زنان را فقط ابزار شهوت‏رانی می‏كند. اسلامی را كه زیباترین و كامل‏ترین مجموعه حقوقی را برای بشریت تنظیم كرده است، بیگانه از حقوق بشر و آزادی‏ها قلمداد كردند و خود شیوه‏ای را تبلیغ و ترویج نمودند كه به تسلط ثروتمند بر محروم، و سیطره قدرتمند بر مستضعف ختم می‏شود.(40)
 
برخی گفته‏اند: التزام به این‏كه باید احكام اسلام در جامعه اجرا شود با حق طبیعی انسان نمی‏سازد. یكی از حقوق طبیعی انسان آزادی است كه در آزادی فكر، دین، سیاست و آزادی بیان متجلی می‏شود. هر انسانی به طور طبیعی حق دارد هر دینی را كه می‏خواهد انتخاب كند و احیانا دینش را عوض كند و حق دارد هر فكر و اعتقادی كه دارد بیان و ترویج كند. اگر شما می‏گویید كه حتما باید قوانین اسلامی در این كشور حاكم باشد، كسانی هستند كه این قوانین را نمی‏خواهند. آن‏ها حق دارند اظهارنظر كنند، رأی بدهند و بگویند ما این قوانین را نمی‏خواهیم! طرح این مطالب از سوی كسانی كه به طور كلی منكر دین می‏باشند جای شگفتی نیست، اما متأسفانه گاهی از كسانی چنین مطالبی شنیده می‏شود كه ادعای دین‏داری دارند و حتی گاهی پسوند اسلامی را با خودشان یدك می‏كشند، یا خودشان را پیرو امام معرفی می‏كنند!(41)
 
7. ترویج قومیت‏گرایی
 دشمن، از جدا كردن فرد و جامعه ایرانی از هویت اسلامی مأیوس شده بود، حیله‏ای دیگر اندیشید و آن سوء استفاده از وجود قبایل و طوایف مختلف ایرانی، و ریشه‏دار قلمداد كردن و اصیل خواندن برخی اختلافات بین آن‏ها بود. دشمن آن اختلافات را مایه امید خود قرار داد تا با تحریك و تشویق و تشدید آن‏ها، درگیری عظیم و كشتاری خانمان‏سوز و بنیان‏برانداز را شكل دهد كه در انتهای آن نه از انقلاب اثری، و نه از اسلام پیامی، و نه از ایران نشانی باقی بماند! چه شادمانی‏ها كه دشمن از بروز درگیری‏های قومی و سیاسی در برخی استان‏ها یا شهرستان‏ها از خود بروز نداد و چه تفسیرها كه بر جزئیات آن درگیری‏ها ننهاد و چه عوامل و علل تصنعی كه برای آن نتراشید و چه حمایت‏ها كه از گسترش آن‏ها نكرد! تفاوت‏هایی كه به لحاظ فرهنگی و آداب و رسوم و سنن بین اقوام ایرانی وجود دارد، نشان‏دهنده سلایق گوناگون و تفاوت‏هایی است كه در ظرافت درك مكارم بین افراد یا اقوام وجود دارد. این تفاوت‏ها در طول تاریخ موجب تكمیل شناخت ایرانیان و رشد و بالندگی هنری و فرهنگی بوده و هیچ گاه برخی درگیری‏های جزیی نتوانسته است مستقلاً موجب شكاف بین اقوام ایرانی، علی‏رغم یكسان نبودن زبان یا لهجه یا مذهب و دین و یا نحوه زندگی اجتماعی آن‏ها، شود و در آینده نیز دشمنان، از وقوع یا دامن زدن به اختلافات بومی و قومی و منطقه‏ای، طرفی نخواهند بست.
 
8. رخنه فرصت‏طلبان در انقلاب
 فرصت‏طلب كسی است كه نسبت به آرمان‏های انقلاب بی‏اعتقاد یا بی تفاوت و در تلاش برای تأمین منافع شخصی خویش است. استاد مطهری در این رابطه می‏گوید: «هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اولیه را طی می‏كند، سنگینی‏اش بر دوش افراد مؤمن، مخلص و فداكار است. اما همین كه به بار نشست و یا لااقل نشانه‏های بار دادن آن آشكار گشت و شكوفه‏های درخت آن هویدا شد، افراد فرصت‏طلب نفوذ می‏كنند... تا آن‏جا كه انقلابیون مؤمن و فداكاران اولیه را از میدان به در می‏كنند... انقلاب فرزند خور نیست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت‏طلبان است كه فاجعه به بار می‏آورد... مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت‏طلبان علی رغم تظاهرات فریبنده‏شان یكی از شرایط اصلی (حفظ) یك نهضت در مسیر اصلی است.»(42)
 
هر انقلابی گروهی هستند كه به انقلاب ایمان و اعتقاد ندارند، ولی حفظ و دستیابی به منافع شخصی یا گروهی، آنان را وا می‏دارد تا در تار و پود انقلاب و حتی، تا آنجا كه زمینه به آن‏ها اجازه دهد، در سطوح بالای انقلاب رخنه كنند. بدیهی است كه پس از دستیابی به قدرت، در فرصت‏های مناسب لطمات و ضربات كوبنده خود را بر پیكر انقلاب، نظام و رهبری وارد خواهند كرد. پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حدیثی می‏فرمایند: «لست اخاف علی امتی غوغاء قتلهم و لا عدوا یجتاههم، و لكنی اخاف علی امتی ائمة مضلین ان اطاعوهم فتنوهم و ان عصوهم قتلوهم.»؛ بر امت خویش از آشوبی كه آنان را فرمان برند، ایشان را به كفر می‏كشانند و اگر از فرمان آنان سر پیچی نمایند آنان را می‏كشند. قرآن كریم بین مؤمنانی كه پیش از فتح مكه ایمان آورده و در راه خدا انفاق و جهاد می‏كنند، با مؤمنانی كه پس از فتح مكه ایمان آورده و انفاق و جهاد می‏كنند، فرق می‏گذارد.
 
9. بزرگ‏نمایی نقش جریان روشن‏فكری در انقلاب
 عده‏ای از شخصیت‏های روشن‏فكری كه بعضا سر و كاری با دین نداشتند و یا حتی بعضا دین‏ستیز نیز بودند، بسیار با حكومت طاغوت مقابله می‏كردند، و به رغم عدّه و عُدّه اندكشان در قیاس با نیروهای مذهبی، در مواردی مایه امید دشمنان انقلاب بودند؛ زیرا با بر سركار آمدن احتمالی آن‏ها امكان بسته شدن یا انحراف راه انقلاب میسر می‏شد. آخرین تحولات قبل از پیروزی انقلاب هم نشان‏دهنده تلاش بی‏حاصل دشمنان انقلاب برای به كرسی نشاندن چنین شخصیت‏ها، و به زعم خودشان فرو نشاندن خشم انقلابی مردم بود كه صد البته به جایی نرسید.
 
پس از انقلاب نیز دولت موقت از افرادی استفاده كرد كه بعضا نه تنها مذهبی نداشتند، بلكه در تحقیر انقلابیون و متدینان از خود جسارت نشان می‏دادند! آن چنان دولت غیر متعهدی نمی‏توانست بیش از آن یك سال دوام آورد. شخصیت‏های روشن‏فكر مذهبی نیز عناصری ظاهرا مذهبی‏اند ولی فاقد انگیزه‏هایی هستند كه انقلابیون را به پیروزی رساند. هرچه از ایام پیروزی انقلاب فاصله گرفتیم حضور و جنجال‏آفرینی این دسته از روشن‏فكران بیش‏تر شد: آن‏ها طعمه خوبی برای دشمنان انقلاب‏اند؛ زیرا با تظاهر به مذهب، جسورانه به تعرض نسبت به ریشه‏های انقلاب، رهبری و ولایت پرداخته‏اند. همین‏ها از آزادی موجود در جمهوری اسلامی كه مجالی برای تبیین حق است، و نه فرصتی برای تبلیغ باطل، سوء استفاده كرده و با راه انداختن مطبوعات متهتك و جنجالی و غیر متعهد نسبت به آرمان‏های نظام، یا برگزاری جلسات سخنرانی و به اصطلاح افشاگری، به تحكیم فلسفی مبانی انحراف اجتماعی پرداخته‏اند، آن‏ها قصد اصلاح ندارند بلكه آلت دست بی‏جیره و مواجب دشمنان انقلاب شده‏اند.
 

 

پی‏نوشت‏ها
 1ـ مرتضی منطقی، «جنگ جهانی سوم»، فصلنامه نامه پژوهش، سال اول، ش 2 و 3 (پاییز و زمستان 1375)، ص 51.
 2ـ احمد مقتدری، «انقلاب اسلامی، پیامدها و بازتاب‏ها»، ماهنامه بصائر، سال اول، ش 4 و 5، (دی و بهمن 1373)، ص 8.
 3ـ سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با گروهی از مردم و اعضای ستاد نماز جمعه تهران، 1/9/68.
 4ـ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 27.
 5ـ همان، بررسی اجمالی نهضت‏های اسلامی در صدساله اخیر، ص 99ـ98.
 6ـ ر.ك: همان، ص 87ـ 78.
 7ـ همان، ص 93ـ90.
 8ـ برای توضیح بیش‏تر درباره این موضوع، ر.ك: علی ذو علم (گردآورنده)، جرعه جاری، مقاله « مدرنیته و وجه دینی انقلاب»، اثر حاتم قادری، ص 531.
 9ـ ر.ك. به: سیدمصطفی تقوی مقدم، تحلیلی بر اسلامی كردن دانشگاه‏ها، تهران، دارالحدیث، 1375.
 10ـ نهج‏البلاغه، نامه 79.
 11ـ ر.ك: مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ص 317 ـ 320. البته نباید فراموش كرد كه این حركت دورانی از دیدگاه ابن خلدون، شكل جبری دارد و 120 سال به طول می‏انجامد. ذكر نظر ابن خلدون به منظور روشن شدن تأكید نویسندگان بر نقش سوء تجمل و دنیاطلبی است.
 12ـ بحارالانوار، ج 73، ص 24، روایت 14، باب 122.
 13ـ ر.ك.به: بحارالانوار، ج 1، ص 154، روایت 30، ج 14، ص 311، روایت 17.
 14ـ آمدی، غرر الحكم و درر الكلم، ش 7835، ص 342.
 15و16ـ مرتضی مطهری، بررسی احتمالی نهضت‏های اسلامی در صد ساله اخیر، ص 92 / ص 96ـ97.
 17ـ نهج البلاغه، خطبه 192.
 18ـ ر.ك: منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب‏های فرانسه و روسیه، ص 317.
 19ـ ر.ك. به: حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 1، ص 272ـ 264 / ابوالحسن ابتهاج، خاطرات، ص 367، 434.
 20ـ گودرز افتخار جهرمی، «گزارش دیوان داوری دعاوی ایران، ایالات متحده و عملكرد آن در قلمرو حقوق بین‏الملل»، مجله تحقیقات حقوقی، ش 15، ص 64ـ 63.
 21ـ رك: مینو صمیمی، فریدون هویدا، سولیوان.
 22ـ پیام امام خمینی به گورباچف، 11/10/67، صحیفه نور، ج 21، ص 66: «... مكتبی كه سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود...»
 23ـ به عنوان نمونه ر.ك.به: اطلاعیه اعتراض به كاپیتولاسیون 4/8/13643، صحیفه نور، ج 1، ص 113 / نامه سرگشاده به هویدا، صحیفه نور، ج 1، ص 132، (27/1/46).
 24ـ نشریه داخلی سیاسی قضایی، دادستانی كل انقلاب جمهوری اسلامی ایران، ش 1، آذرماه 1360. به نقل از چالش‏های اقتصادی، غلامحسین الهام / علی ذو علم، جرعه جاری، ص 271.
 25ـ مجموعه قوانین، 1358، ص 34.
 26ـ غرر الحكم و درر الكلم، ص 354.
 27،28و29ـ نهج البلاغه، خطبه 21 / نامه 3 / نامه 53.
 30ـ ر.ك.به: محمد پزشكیان و دیگران، انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، دفتر نشر معارف، چ هجدهم، تابستان 1381، ص 174.
 31ـ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 159ـ 149.
 32ـ نهج البلاغه، نامه 45.
 33ـ ر.ك: میرسلیم، پیشین.
 34ـ ر.ك.به: اسماعیل شفیعی سروستانی، تهاجم فرهنگی و نقش تاریخی و روشنفكران، تهران، كیهان،1372.
 35ـ ر.ك.به: علیرضا كریمیان، تهاجم فرهنگی ریشه‏ها.
 36ـ ر.ك: مصطفی میرسلیم، جرعه جاری، «براندازی انقلاب اسلامی ایران»، ص 231.
 37ـ میرسلیم، پیشین.
 38ـ سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از صاحبنظران و كاركنان دستگاه‏های فرهنگی 21/5/71. در مورد علل و عوامل تهاجم فرهنگی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب، ر.ك: «تهاجم فرهنگی ریشه‏ها راه‏های نفوذ و شیوه مقابله با آن»، جرعه جاری، تدوین علی ذوعلم، ص 429 به بعد.
 39و40ـ ر.ك: میرسلیم، پیشین.
 41و42ـ محمدتقی مصباح، نظریه سیاسی اسلام، ص 200 / ص 94ـ93.

گزارش خطا
ارسال نظرات
نام
ایمیل
نظر