۱۸ دی ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۲
کد خبر: ۱۹۵۱۲
دلبستگی یک طرفه یک جور ایستادن بر روی نقطه صفر و محالات است که این روزها ما در شبکه های اجتماعی شاهد آن هستیم.
گاهی پای کسی می مانی که نه آن را دیده ای و نه می شناسی‌اش ..فقط حسش کرده ای، تجسمش کرده ای، پشت هاله ای از نوشته های مجازی که هر روز می خوانی و در جوابش کامنت می گذاری "دوستت دارم دوست مجازی من...."نمی دانم حس من به او یک طرفه است یا او هم مرا از پشت نوشته های مجازی ام حس می کند اما هر چه هست می خواهم بعد مدت ها بنویسم،چرا که بعد مدت ها هستم و نفس می کشم، تو را، زندگی را و همه ی آنچه که ندارم.

این حرف ها و درد دل های جوانی است که فقط با پست ها و کامنت های اینستاگرام و تلگرام  و اینجور شبکه ها دلبسته کسی شده که نه می شناسدش و نه هرگز او را دیده است. می گویند دنیای واقعی که به کام نمی گردد پس مجبور می شویم به دنیای مجازی پناه ببریم، اما نمی دانند دوباره برای فرار از دنیای مجازی و غیر قابل لمس باید به دنیای واقعی برگردند و شکست و سرخوردگی هایش را آنجا تحمل کنند. این چرخه ی دیوانه کننده چه بخواهیم و چه نخواهیم در این قرن بین جوان های ما در حال اتفاق افتادن است ...

اینکه دلی برای دلی در زمان و مکان و موقعیت درست بتپد، فقط یک احتمال و یا شانس است، قانون احتمالات هم که در ریاضیات به هر حال در ذات خودش به سمت صفر میل می کند، پس دلبستگی یک طرفه یک جور ایستادن بر روی نقطه صفر و محالات است که این روزها ما در شبکه های اجتماعی شاهد آن هستیم که تبعات زیادی را به همراه دارد.


دلبستگی های صفر و یکی

ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ، فضای ﺣﻘﯿﻘﯽ ﻧﯿﺴﺖ! ﮔﺎﻫﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺭﮔﯿﺮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ و این درگیری زیاد، ﺁﻏﺎﺯ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺫﻫﻦ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺒﮑﻪ ﻫﺎﯼ 'ﻣﺜﻼ' ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻭ ﺍﺯ ''ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ'' ﺩﻭﺭ می ﮑﻨﺪ! ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﺼﻮﺭﺍﺗﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻋﮑﺲ ﭼﻬﺎﺭﺿﻠﻌﯽ ﺑﻪ نام ﭼﻬﺮﮎ ﺧﻼﺻﻪ می ﺸﻮﺩ و ﺗﻤﺎﻡ ﺫﻫﻨﯿﺘﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯿﺘﺸﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﯾﭗ ﺷﺪه ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ ماﻧﯿﺘﻮﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﺸﻤﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﮊه می روند.

ﻫﺪف و ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻧﻮﺷﺖ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ. ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻟﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ، ﻋﻘﺎﯾﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ و در ذهن خود می گوییم من با او هم فرکانسم، چون نوشته هایش را با تمام وجودم احساس می کنم پس دلبسته اش می شوم بدون اینکه خبر داشته باشد. لایک می زنیم ﻭ ﻧﻈﺮ می گیریم، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺣﺴﺎﺏ ﺷﺪه ﻭ ﺧﻮﺏ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ که حتی ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ اما نمی داند هر چه پیش می رود این دلبستگی عمیق و عمیق تر می شود تا جایی که به اصطلاح پایش می مانیم و همه فرصت هایمان را از دست می دهیم. شاید ماه ها و شاید سالها بدون اینکه بدانیم چه عواقبی گریبانگیرمان می شود.


زندگی خیالی با کسی که نیست

وقتی فردی مجازی وابسته و دلبسته می شود تمام ذهن و روحش با او عجین می شود که حتی اگر یک روز او پست نگذارد و لایک نزند دلتنگش می شود که کجاست، چه کار می کند،ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﺼاویر ﭼﻬﺎﺭﺿﻠﻌﯽ اش می شود ﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍنید ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﻭﻍ !

ﺗﻤﺎﻡ  لحظه هایش پر می شود  از او  و ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ می شود ﮐﻪ ﺭﻫﺎ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﻮﺩ اما ﺩﺭﺳﺖ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻨﺠﺮ ﺑﻪ دل ﻭ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭش ﺑﺰند و ابراهیمی شود که اسماعیل ها قربانی کند، چرا که انسان را ﺩﻝ ﻣﺸﻐﻮﻟﯽ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭﺵ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﭘﺲ ﺧﻨﺠﺮ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺧﻮیشتن تا مدتی نامعلوم! در واقع فرد خیالی زندگی می کند واگر به او نرسد دچار شکست عشقی و اسیب های بعد از آن می شود.


آشفتگی های روحی ثمره ی وابستگی های مجازی

 ﺩﺭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﻼﺗﮑﻠﯿﻔﯽ ﻫﺎ، و نداشتن دسترسی و به علت ﻣﺴﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍنید می توانید تا آخر ﻃﯽ کنید ﯾﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ می سوزید ﻭ دلتان ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ می شود و دچار عوارض روحی و روانی زیادی همچون سردرگمی ، آشفتگی ، اضطراب های ابدی  و آرامش های زودگذر و... می شوید.


سخن پایانی 

بیایید یاد بگیریم به اویی که آرامش ابدی میدهد اعتماد کنیم؛ اعتمادی که مانع ما شود حادثه ها را تجربه کنیم. اگر تنها پنجاه درصد اعتمادی که به اطرافیانمان داریم به دستور اویی که قدرت مطلق است داشته باشیم به دنبال آرامش در اینستاگرام و تلگرام و لاین و این دست شبکه ها  نمی گردیم. از خدا بخواهیم یاری مان کند تا نگاهمان در افق فضای مجازی جز برای او نبیند و انگشتانمان جز برای خدا به اصطلاح افراد مدرن لایک نزند و کلیدی را نفشارد.


گزارش خطا
ارسال نظرات
نام
ایمیل
نظر