۱۵ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۴
کد خبر: ۱۶۷۴۹
در گزارش مرکز مطالعات رژیم صهیونیستی مطرح شد
با فروپاشی تاثیرات توافق سایکس پیکو منطقه شاهد فعالیت بازیگران دولتی و فرادولتی متعددی بوده که رژیم صهیونیستی نحوه تعامل خود با هر کدام از آنها را باید مشخص کند.
"ران تیرا" تحلیلگر مسائل راهبردی رژیم صهیونیستی وابسته به مرکز مطالعات امنیت داخلی این رژیم با تشریح شرایط موجود در روند پس از معاهده سایکس- پیکو و تعیین مرزهای این توافق نامه، استراتژی رژیم صهیونیستی برای تعامل با محیط جدید را ترسیم کرد.

آنچه می‌خوانید گزارش این مرکز مطالعاتی رژیم صهیونیستی در تشریح اوضاع منطقه از دید سیاست پردازان این رژیم و نحوه تعامل صهیونیست‌ها با اوضاع کنونی است.

این گزارش راهبردی رژیم صهیونیستی را به عنوان یکی از چهار دولت ملی گرا در منطقه قلمداد کرده و در کنار آن از ایران و مصر و ترکیه به عنوان سه دولت محوری در این راستا نام می برد. گزارش مذکور معتقد است که کشورهای جنوبی برای بقای خود مبارزه می‌کنند و تعداد زیادی از بازیگران غیر دولتی نیز در منطقه وجود دارد که خلأ ناشی از فروریختن دولت های متزلزل را پر کرده‌اند. به اعتقاد این پژوهشگر صهیونیستی  درگیری عربی- اسرائیلی (به استثنای درگیری با فلسطینی ها)  به پایان راه خود رسیده و خط جدید درگیری ها بین بازیگران اوضاع کنونی است که برخی به دنبال حفظ شرایط کنونی و برخی دیگر به دنبال اعمال تغییرات در اوضاع کنونی است.

گزارش مذکور اسرائیل را به عنوان بازیگری دارای قدرت روزافزون در مهندسی ابعاد سیاسی و حزبی و منابع محدود می داند که باید بیش از پیش در استراتژی دفاعی قلعه متمرکز شود، اما واقعیت های جدید موجود در منطقه به این رژیم اجازه همکاری بی سابقه با برخی بازیگران منطقه ای، به ویژه در راستای مهار ایران را می دهد. تل آویو در عین حال قدرت خود را برای مقابله مستقیم با ایران دنبال می کند.


صعود و سقوط رژیم سایکس پیکو

در صد سال اخیر بیشتر تحولات منطقه خاورمیانه بر اساس منطق سیاسی که مارک سایکس انگلیسی  و فرانسوا پیکو فرانسوی طراحی کرده بودند، پیش رفت. در آن زمان کشورهای عربی مربوط به امپراتوری فروپاشی شده عثمانی بودند، اما در پی امضای توافق سایکس پیکو مرزهای خودسرانه ای ترسیم شد که گروه های نژادی واگرا و ادیان جدید با یکدیگر در چارچوب هویتی شکننده در کنار هم قرار گرفتند. این نوع جدید از رژیم های منطقه به مدت طولانی به دست مقامات محلی شامل خاندان های حاکم و قبایل نژادی و دینی وابسته به امپراتوری های خارجی اداره  می شد.

دولت ها و مرزهایی که بر اساس توافق سایکس پیکو به دست آمد، طی سالیان طولانی در سایه رژیم های سخت گیری که برای نهادینه کردن این اوضاع تلاش می کردند، حفظ شد.  در این راستا دولت ها وسیله ای برای تعیین سرنوشت ملت ها  نبودند،  بلکه چارچوبی بودند که فرصت مشروعیت استفاده از زور در خدمت منافع حاکمان را مهیا می کردند. در موج اول این رویکردها رژیم های پادشاهی تأسیس شد که در مقدمه آنها خاندان هاشمی با اصالت سعودی قرار داشتند. پادشاهان حاکمیت سوریه و عراق و اردن را در دست داشتند. موج دوم حاکمان خاورمیانه مجموعه ای از رژیم های نظامی لاییک و در وهله اول لیبرال بودند. این عده شامل پادشاهان و ژنرال هایی بودند که با دیدگاه هویت بی سابقه ملی وارد عرصه شده و هدف تقویت مشروعیت دولت و حاکمان آن را در سر می پروراندند. این رویکرد به ویژه در دولت هایی که ژنرال هایی از اقلیت های دینی یا نژادی به عنوان حاکم انتخاب شدند (مانند حوادث سوریه و عراق ) قابل توجه است.

به اعتقاد این گزارش صهیونیستی  موج سوم موجود در منطقه موج اسلام گرایی است. منطق رژیم های دینی ضرورتاً مبتنی بر رویکردهای قومی و ملی نیست و ممکن است از ایجاد مرزها یا ترسیم مجدد آن نیز فرار کند. علاوه بر این که اصطلاح موج اسلامی نیز اصطلاحی فریبنده است و ممکن است شامل مفهوم جذب عناصر دیگر نیز باشد. این رویکرد - مشترکات بین گروه های سنی و شیعه و بین جماعت سنتی خانان مسلمین با جنبش های جدید مانند داعش و رویکردی بین گرایش ملی و جغرافیایی مانند حماس و گرایش جهانی است. همچنین حاکمان محافظه کار که به دنبال باقی ماندن شرایط کنونی هستند (مانند وهابیت سودی ) و کسانی که به دنبال تخریب نظم موجود هستند نیز در این دسته دیده می شوند.

ضعف دیدگاه های ویژه قومی عربی باعث ورود عراق و سوریه و لبنان و سودان و لیبی در مراحل متفاوت از چالش ها و نابسامانی ها شد، ممکن است دولت های دیگر نیز در این زمینه به آنها بپیوندند، همچنین ممکن است شرایط جدیدی برای بروز قدرت جریان های دیگر مانند جنبش های جهادی سنی و حرکت های شیعی و مجموعه های نژادپرست جدایی طلب مانند کردها و دروزی ها یا گروه های دارای هویت بومی و قبیله ای ایجاد شود. این برخلاف رژیم های نظامی از موج دوم است که به دنبال حفظ چارچوب سیاسی باقیمانده از موج اول بودند. شاخصه موج سوم دوگانگی دیدگاه در مناسبات با کشورهای عربی مختلف و احیاناً متخاصم با آنها است.

می‌توان گفت بروز جنبش‌های افراط گرای موسوم به جهادی در نتیجه خلأ ناشی از فروپاشی چارچوب های سیاسی  موجود در منطقه است. به این ترتیب این جنبش ها باعث سقوط دولت های مذکور شدند، چرا که چارچوب سیاسی این دولت ها به شیوه ای قانونی و رسمی تشکیل شده بود اما فارغ از هر مفهوم واقعی بود. ایستادگی این مؤسسات در مقابله با چالش ها از همان ابتدا بسیار ضعیف بود. به این ترتیب عواملی که در نهایت منتهی به فروپاشی آن ها شد، شکل گرفت. به این ترتیب مشخص نیست که بازیگران غیردولتی موجود در عرصه تحولات کنونی منطقه (نظیر داعش و جبهه النصره) در سال های آینده چه رفتاری خواهند داشت، تمام این فرضیه اساساً وجود خواهد داشت که بازیگران غیر رسمی (موجود یا بازیگران جدید) ایجاد چالش در برابر منطق ایجاد شده بر پایه توافق سایکس پیکو را ادامه خواهند داد. 


ساختارهای واگرای نظام سایکس- پیکو در منطقه

این گزارش صهیونیستی مدعی است که در منطقه خاورمیانه چهار دولت ملی دارای هویت متحد و سطح لازم عملکرد و حاکمیت وجود دارد که شامل ایران، مصر ، ترکیه و رژیم صهیونیستی است. این امکان وجود دارد که دولت های اصلی نقش مرکزی خود را در آینده نیز ایفا کنند. با این وجود هر کدام از این دولت ها با چالش های واقعی مواجه هستند اما در هر حال سطح خوبی از همبستگی ملی و ابزارهای دولتی را در اختیار دارند که به آنها اجازه  مقابله با این چالش ها را می دهد. هر کدام از این طرف های چهارگانه تنها با یکی از طرف های دیگر هم مرز هستند، به این معنا که آنها باید نحوه تعامل با دولت هایی که در مرزهای آنها حضور ندارد را نیز مشخص کنند. این گزارش اسرائیل و مصر را در شرایط کنونی جزو طرف های محافظه کار منطقه دانسته و معتقد است که آنها به دنبال جلوگیری از نابسامانی ها هستند، در حالی که ایران و تا حدی ترکیه به دنبال تغییر ساختار رژیم های منطقه به نفع خود هستند.

این تحلیلگر صهیونیستی می‌افزاید ایران به ویژه با راه اندازی یک مجموعه از فرستادگان و نیروهای محرمانه خود که بازیگران مهمی در عراق و سوریه و لبنان و یمن هستند، این نقش را دنبال می‌کند. این کشور بازوهایی دارد که تا شرق آفریقا و مرکز آسیا کشیده می‌شود.

ملاحظه می‌شود که مثلث منطقه‌ای شامل اسرائیل، مصر و عربستان سعودی در رقابت با ایران و ترکیه هم گرایی دارند، البته احتمال‌های موجود برای پتانسیل آینده به نظر وسیع می‌رسد. در جنوب سرزمین‌های اشغالی پروژه‌های منطقه‌ای و بازیگرانی با حاکمیت های پادشاهی نظیر اردن، عربستان سعودی و امارات متحده عربی حضور دارند که تاکنون با وجود اوضاع نابسامان "بهار عربی" از این روند نجات پیدا کرده‌اند، اما مواضع برخی از این کشورها در مقابله با چالش‌ها ضعیف تر از دیگران است. در اردن یک خانواده با اصالت سعودی بر اکثریت فلسطینی حاکم هستند، این کشور مملو از پناهندگان سوری و عراقی است. در سوی دیگر جنبش های اسلام گرا قدرت خود را در این کشور افزایش می دهند و نگرانی‌هایی نسبت به بقای خاندان هاشمی وجود دارد. در عربستان سعودی اقلیت های خارجی گسترده ای زندگی می کنند و اقلیت های شیعه نیز وجود دارند که چالشی برای این کشور ایجاد کرده اند. بر همین اساس باقی  ماندن خاندان آل سعود در این کشور نیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

در حدفاصل بین این چهار دولت و مناطق جنوبی طوفانی در گرفته است، به ویژه در بخش سنی که از نفوذ سازه های سیاسی و اجتماعی و کودتاها رنج می برد،  به ویژه در هر جایی که ضرورتاً خاستگاه مشخص و ملموس و روند تصمیم گیری منظمی ندارند، روحیات و رویکردهای آنها بین ابعاد داخلی و جهاد بین المللی متفاوت است . ضرورتا گروه های جهانی در ابعاد نژادی با ساکنان مناطقی که در میان آنها تحرک دارند، منسجم نیستند. بنابراین مشخص نیست که بازیگران کنونی دیکته پتانسیل آینده را ادامه خواهند داد. البته انتظار می رود از بین  رفتن چارچوب دولت ها و قدرت سلاح در برابر ضعف افکار عمومی و مردمی و بی ثباتی در منطقه ادامه پیدا کند.

در بخش شیعه منطقه اهداف سیاسی مشخص و استراتژی عقلانی و ساختار هرمی منظمی وجود دارد، البته چالش های فراروی شیعیان با وزنه بیشتری همراه است،  به ویژه در مناطقی که آنها در اقلیت قرار دارند. در این میان ایران از آنها حمایت استراتژیک کرده و امکانات صنعتی و علمی خود را در اختیار آنها قرار داده است، اما وقتی نوبت به فعالیت های عملیاتی می رسد، شیعیان به دنبال ایجاد ارتباط جغرافیایی برای مناطق تحت نفوذ خود هستند.

عامل دیگری که بر پتانسیل آینده منطقه تأثیرگذار است، طمع قدرت های بزرگ هستند. در طی 15 سال گذشته که از جنگ اول خلیج فارس آغاز شده، آمریکا بر منطقه خاورمیانه مسلط بوده است، می توانیم این سالها، سال های صلح آمریکایی توصیف کنیم، اما جنگ های افغانستان و عراق، در پایان دوران ریاست جمهوری جورج بوش پسر و دولت باراک اوباما آمریکا را به نقطه ای رساند که همان عدم آمادگی این کشور برای تحمل هزینه ها و ریسک های ناشی از این جنگ ها بود. برنامه اتمی ایران نمونه ای است که نشان می دهد آمریکا آمادگی ریسک کردن در مورد پرونده های مختلف را ندارد، به این ترتیب در مواردی که اهداف سیاسی مطرح نباشد موقعیت و جایگاه آمریکا همواره تنزل پیدا می کند. آمریکا در برداشت غلط از نقشه منطقه (عنوان مثال در بهار عربی) مشکلات زیادی را متحمل شد. به عنوان مثال آمریکا نتوانست سیاست بشار اسد را پیش بینی کند و نتوانست سیاست های خود را در این کشور به واقعیت تبدیل کند. کار به جایی رسید که معلوم نیست دولت آمریکا همچنان جهان را از دید جبهه متحدان خود ببیند و در برابر جبهه رقبای خود قرار بگیرد یا نه؟

این گزارش راهبردی رژیم صهیونیستی مدعی است که واشنگتن و تل آویو در دیدگاه های خود نسبت به برخی مسائل از جمله برنامه هسته ای ایران و عملیات تجاوز به غزه و موضوع سلاح های شیمیایی در سوریه و حتی حمایت از عبدالفتاح السیسی رئیس جمهور مصر با هم اختلاف نظر دارند. سیاست های آمریکا در دوره رئیس جمهور آینده این کشور مشخص نیست. اما آمریکا در آستانه انقلابی ژئواستراتژیک قرار دارد. انقلاب که بر اساس آن رویکردهای مردم شناختی آمریکا تغییر می کند و همراه با آن دیدگاه این کشور به جهانی نیز تغییر خواهد کرد. به این ترتیب رژیم اسرائیل باید خود را برای اهمیت قائل شدن کمتر آمریکا برای خاورمیانه آماده کند.

این گزارش در ادامه بررسی پژوهش انجام  شده از سوی "ران تیرا" کارشناس صهیونیست مرکز مطالعات امنیت داخلی رژیم صهیونیستی می افزاید که رژیم اسرائیل یکی از بازیگران منطقه است که سعی دارد از ایجاد تغییراتی که برای سیاست های خود مناسب نمی بیند، جلوگیری کند. این رژیم سعی دارد از شکل گیری تهدیدات برای خود نیز مانع شود. بر این  اساس اسرائیل در برابر دو نوع از چالش ها قرار دارد: چالش اول بازیگرانی هستند که به دنبال اعمال تغییرات غیرمتناسب با منافع رژیم صهیونیستی با استفاده از قدرت مستقیم یا غیرمستقیم یا قدرت نرم هستند.  این بازیگران امروز در دولت هایی ملی گرا نظیر ایران و در سطحی کمتر مانند ترکیه دیده می شوند. همچنین برخی بازیگران معروف دیگر هستند که غیردولتی هستند اما بخشی از رژیم های فرادولتی را تشکیل می دهند مانند حزب الله لبنان و گروه های فلسطینی. بنابراین باید بین بازیگرانی که ریشه های مشکلات تشکیل می دهند (مانند ایران ) با بازیگرانی که ظاهر مشکلات منطقه هستند، تفاوت قایل شد.

تهدید دوم فراروی رژیم صهیونیستی از دیدگاه این گزارش این است که ساختار رژیم های سیاسی در خاورمیانه شکننده و با تغییرات سریع همراه است. به این ترتیب در این محیط امکان تمامی فرضیه ها وجود دارد و هیچ موضوعی مسلم و قطعی نیست.

اهداف و تهدیدات اسرائیل باعث شده که این رژیم منافع مشترکی با برخی بازیگران منطقه ای نظیر رژیم حاکم نظامی در مصر، آل سعود در عربستان و خاندان آل هاشم در اردن داشته باشد ، اما همچنان خطر وقوع انقلاب سوم در قاهره و خطر سقوط پادشاهان ریاض و امان وجود دارد. علاوه بر اینها رویکرد درگیری های کنونی منطقه به  صورت درگیری های عربی بر ضد اسرائیل نیست و از خط درگیری اعراب و اسرائیل تنها درگیریهای اسرائیل با فلسطینی ها باقی مانده است.

بی ثبات کردن دولت های ملی گرایی عربی چالش هایی برای اسرائیل ایجاد کرده است،  بی ثباتی داخلی در مرزها و تعمیق امکان نفوذ مستقیم و غیرمستقیم ایران و دولت های دیگر تا مرزهای اسرائیل. به این ترتیب اسرائیل هیچ قدرتی برای تصمیم گیری در زمینه هویت عناصری که در مرزهای آن مستقر هستند ندارد. از دیدگاه اسرائیل همسایگان کنونی رژیم اسرائیل قوی و در عین  حال متحد و عقلانی یا دشمنانی ضعیف هستند، ولی غیر قابل پیش بینی نیستند.

این گزارش صهیونیستی اذعان دارد که رژیم اسرائیل در مهندسی سیاست خارجی خود از نقص نسبی برخوردار است و هنگامی که به دنبال بهبود اوضاع برآمده، شکست خورده است. بنابراین حتی اگر کشورهای عربی منطقه متزلزل شده و سلطه آمریکا تضعیف شود و خلائی ایجاد شود که بازیگران منطقه ای نظیر ایرانی ها و کردها از آن استفاده کنند، اسرائیل نیازمند تلاش برای ایجاد مناطق مرتبط با خود به خارج از مرزهای فلسطین اشغالی نخواهد بود، البته چنین بازی ممکن است به مناطق نزدیک اسرائیل که تل آویو در آنها منافع حیاتی دارد کشیده شود، در این راستا اسرائیل می تواند از اتفاقاتی که در خارج از مرزهای خود رخ می دهد، چشم پوشی کند.

براساس این گزارش قدرت نظامی از ملزومات تحولات منطقه پس از سایکس پیکو است، ارتش اسرائیل عملیاتی را در مناطق دوردست انجام می دهد، اما این عملیات  در منابع و اهداف خود محدود بوده است. شاید چیزی که ارتش اسرائیل باید انجام دهد علاوه بر کسب توانمندی های سنتی، نشان دادن میزان قدرت خود باشد، چرا که ممکن است برای اولین بار درگیری گسترده ای بر ضد ایران داشته باشد که در این صورت با دشمنان غیر دولتی خود نظیر حزب الله لبنان نیز درگیر خواهد شد.
این گزارش اذعان می کند که اسرائیل توان محدودی بر ضد تهدیدات غیر دولتی بویژه از نوع جهادی دارد. قدرت نظامی می تواند تهدیدات مشابه خود را از بین ببرد، اما نمی تواند اوضاع را به صورتی رقم بزند که واقعیت حوادث تغییر کند.

به نوشته گزارش مذکور، اسرائیل در بین المللی سازی چالش هسته ای ایران اشتباه کرده است چرا که تأثیرگذاری آن در نتایج این بحران بسیار ضعیف است، این تأثیرگذاری نیازمند استفاده از دیپلمات هایی است که از ریسک بیزار باشند، تمام اقداماتی که اسرائیل در این راستا انجام داده مانورهای تاکتیکی در راه رسیدن به این اهداف است ، اما در پس این اقدامات دولت اوباما به دنبال معامله بزرگ با ایران است که در ترسیم مجدد نقشه منطقه ای تأثیر داشته باشد.

موضوع تنها منحصر به برنامه هسته ای نمی شود، بلکه اوباما در پرونده عراق و سوریه و داعش و تا حدی در افغانستان و دیگر پرونده ها به دنبال ایجاد توازن با ایران است،  آنها به دنبال نقشه ای منطقه ای هستند که متفاوت از نقشة کنونی باشد.

این گزارش صهیونیستی می نویسد: استراتژی اسرائیل برای مهار کامل ایران باید شامل موارد زیر باشد:
اول: استفاده از فرصت های جدید همکاری با بازیگران منطقه ای جهت مهار تسلط ایران و جستجوی همکاری های جدید با برخی طرف هایی که عرصه های اصطکاک و درگیری با ایران قرار دارند. به این ترتیب هزینه ای که ایران باید در نتیجه تعهدات خود در عرصه های مختلف پرداخت کند، بالا می رود.

دوم: نیاز به اشاره غیرمستقیم به استفاده از زور بر ضد ایران وجود دارد. همچنین قدرت مدیریت جنگ فراگیر بر ضد ایران باید توسعه پیدا کند.

سوم: باید تمامی تهدیدات ملموس و مشخص که اسرائیل در آنها منافع حیاتی دارد و از طریق حملات جنبش های مختلف دنبال می شود، از بین برود. در برنامه هسته ای، اسرائیل باید به دنبال دفاع دیپلماتیک از منافع حیاتی خود باشد، بنابراین اگر مشخص شد که آمریکا به دنبال نادیده گرفتن مواضع اسرائیل است، در این صورت گزینه ای پیش روی اسرائیل باقی نمی ماند و این رژیم باید به دنبال شرایط و روش هایی باشد که به تنهایی بر برنامه هسته ای ایران تأثیرگذار باشد.


موضوع فلسطین در استراتژی رژیم صهیونیستی

فروپاشی رژیم سایکس پیکو بر آرمان فلسطین پیامدهایی داشته است که عبارتند از:

اول: با وجود عدم حل مشکل فلسطین، هم گرایی بین اسرائیل و برخی رژیم های عربی به وجود آمده است، به گونه ای که به نظر می رسد دیگر حل مشکل فلسطین به عنوان پیش  شرط همکاری این رژیم ها با اسرائیل مطرح نیست. در درگیری اخیر در نوار غزه نیز بیشتر رژیم های عربی در کنار اسرائیل قرار داشتند.

دوم: تحولات منطقه ای و بروز عناصر ضد دولتی باعث شده مسیر درخواست ها برای تشکیل فوری دولت فلسطین با مشکل مواجه شود.

گزارش خطا
ارسال نظرات
نام
ایمیل
نظر