۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۵
کد خبر: ۸۱۰۵۹
ترور روایت‌ها در ساعات طلایی؛

مدیریت افکار عمومی در بحران‌های چندوجهی و پدافند غیرعامل رسانه‌ای چه طور امکان‌پذیر است؟

مدیریت افکار عمومی در بحران‌های چندوجهی و پدافند غیرعامل رسانه‌ای چه طور امکان‌پذیر است؟
«قدرت دست کسی است که صاحب رسانه است.» این سخن حال این روزهای ماست، وقتی که هر روز یک خبر منتشر می‌شود و هر روز یک اتفاق می‌افتد؛ و این که این خبر، چه‌طور و چگونه از درگاه خبری به دست مخاطب می‌رسد، مهم است و این صاحب قدرت رسانه است که به شکلی خبری را درست و یا غلط منتشر کند تا اذهان عمومی را با خود همراه و علیه کسی و چیزی بشوراند. درست است که قدرت دست صاحب رسانه است، اما مخاطب هم باید در این جنگی که رسانه راه می‌اندازد، رفتار درستی انجام دهد و به قولی مخاطب خودش باید عاقل باشد، این بخش از رفتار رسانه‌ای درست مربوط به پدافند رسانه‌ای می‌شود و راستش ربطی هم به این ندارد که امروز ما در جنگ هستیم یا در صلح، جنگ رسانه‌ای با خبر شیوع یک بیماری، تصویری از یک کمک‌ امدادی در زلزله و یا ویدیویی ساختگی از اصابت موشک شروع می‌‎شود؛ جنگی که هم رسانه و هم روان مخاطب را نشانه رفته است.

به گزارش پایگاه خبری پایداری ملی و به نقل از جمعیت هلال‌احمر؛ این خبر داغ داغ است، همین یکی دو هفته پیش، یک کارمند مؤسسه‌ ضدطاعون ایرکوتسک در سیبری، دو روز بعد از بستری ‌شدن با علائم پنومونی (ذات‌الریه یا بیماری درد التهابی ریه) شدید جان خود را از دست داد. پس از فوت او، روایت رسانه‌ها موج جدیدی از نگرانی را به وجود آورد؛ آن‌ها مدعی شدند که او در حین آزمایش، لوله‌ آزمایش آغشته به عامل طاعون ریوی را شکانده است و حالا نزدیک به ۲۰۰ نفر از افراد در تماس با او هم، با علائم حاد ریوی، تحت مراقبت پزشکی هستند. این خبر سروصدای زیادی به پا و خاطرات روزهای شیوع کرونا را زنده کرد؛ اما سوال این است که چرا پرداختن به این مسئله، از نظر رسانه‌ها مهم و از نظر مردم حساس است؟ جواب سوال را باید از چند جنبه بررسی کرد.

طبق گزارش‌های منتشر شده، محل وقوع حادثه، آزمایشگاه بوده است، نه طبیعت؛ و بنابراین، یک مورد ابتلا به طاعون در روستایی در ماداگاسکار به خبر تبدیل نشده بلکه یک مورد ابتلا در یک مؤسسه‌ تحقیقاتی ضدطاعون مسبب ابتلا به بیماری شده است و این یعنی احتمال نقض پروتکل‌های ایمنی زیستی.

مسئله دیگر، ابهام و تأخیر در اطلاع‌رسانی است. در ۲۴ ساعت اول وقوع حادثه، مقام‌های محلی از به‌ کاربردن کلمه‌ «طاعون» خودداری کردند و فقط گفتند «پنومونی با علت نامشخص». همین خلأ اطلاعاتی و یا گژتابی اطلاعاتی، تبدیل به شایعه‌ای بزرگ و گسترده شد. نکته دیگر این است که مقیاس واکنش، با روایت رسمی نمی‌خواند؛ طبق گزارش‌های منتشر شده، نزدیک به ۲۰۰ نفر تحت درمان قرار گرفتند، رویدادهای عمومی در شهر ایرکوتسک لغو شده و یک پرونده قضایی با محوریت نقض احتمالی مقررات ایمنی هم تشکیل شده است.

همه این‌ها می‌تواند یک نمونه درست از بی‎توجهی به پدافند رسانه‌ای باشد، انگار که تاریخ به عقب برگشته و حادثه چرنوبیل دیگری، رقم خورده است.

اهمیت اطلاع‌رسانی در بحران

 ما با اخبار زنده‎ایم زمانی که اولین جمله بعد از سلام و احوال‌پرسی با دوست و آشنایمان، جمله پرسشی، «چه خبر؟» است و همین باعث شده است تا اولین کاری که بعد از بیدار شدن از خواب صبحگاهی انجام ‌‎دهیم، رصد اخبار باشد و یک جورهایی «دنیایمان عبور می‌کند از پیچ رادیو...». به همه این‌ها البته باید حادثه‌خیز بودن کشور را هم اضافه کرد، زمانی که هر روز تقریبا در یک نقطه کشور، اتفاقی رخ می‌دهد که می‌تواند به پدافند رسانه‌ای هم مربوط باشد؛ و درواقع بحران همیشه با حادثه شروع نمی‌شود که گاهی با یک روایت و یک خبر، آغاز می‌شود.

 حالا که دست همه یک گوشی همراه هوشمند است و در زمان بروز یک حادثه طبیعی، امنیتی و یا اجتماعی، همه خود را مسئول و خبرنگار می‌دانند تا اطلاعات را، تصاویر، فیلم‌ها، پیام‌ها و روایت‌ها را منعکس کنند؛ فاصله بین واقعیت و برداشت مردم از واقعیت، می‌تواند کوتاه و به مویی بند باشد و اینجاست که مفهوم جنگ شناختی و پدافند رسانه‌ای اهمیت پیدا می‌کند.

جنگ شناختی با یک خبر دروغ آغاز نمی‌شود، گاهی یک تصویر واقعی، در کنار یک توضیح نادرست و نه صرفا غلط، قرار می‌گیرد؛ گاهی هم فیلمی مربوط به یک حادثه قدیمی، به حادثه‌ای جدید نسبت داده می‌شود و در برخی از مواقع هم یک پرسش یا نگرانی واقعی، با اطلاعات ناقص و جهت‌دار به موجی از بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود.

در بحران‌های امدادی اما پیامد جنگ شناختی، فراتر از یک خطای رسانه‌ای است؛ چراکه شایعه می‌تواند مستقیم بر رفتار مردم، تصمیم خانواده‌ها و حتی روند امدادرسانی اثر بگذارد؛ اتفاقی که در زلزله کرمانشاه افتاد، زمانی که هر شهروند زلزله‌زده، موبایل به دست گرفت و از نرسیدن کانکس و امکانات به روستایش گفت، نتیجه چه شد؟ هر کسی یک شماره حساب برای جمع کردن کمک‌های مردمی منتشر کرد و شد آنچه که نباید می‌شد؛ بعضی از احساس پاک انسانی سوءاستفاده کردند، برخی از کمک‌ها در منطقه‌ای جمع شد و به بعضی زیاد و به برخی اصلا کمکی نرسید.

فروپاشی یک اعتماد

 پدافند رسانه‌ای را نباید به تکذیب اخبار جعلی و شایعه تقلیل داد. درواقع پدافند رسانه‌ای، مجموعه‌ای از اقدامات برای حفاظت از جریان اطلاع‌رسانی صحیح، کاهش اثر شایعات و حفظ اعتماد عمومی در شرایط عادی و بحرانی است؛ و روابط عمومی یک سازمان و ارگان و یا خبرنگار یک رسانه، در بحران، فقط مسئول انتشار اخبار نیست که مسئول کمک به شکل‌گیری یک تصویر دقیق و قابل اعتماد از وضعیت موجود است.

اگر در یک حادثه، اطلاعات رسمی برای مدت زمان طولانی منتشر نشود، خلأ اطلاعاتی به وجود می‌آید و این خلا معمولا خالی نمی‌ماند؛ شبکه‌های اجتماعی، کانال‌های غیررسمی و کاربران، این خلا را با روایت‌های مختلف خودشان، با زاویه دیدی که می‌پسندند، پر می‌کنند؛ روایت‌هایی که ممکن است بخشی از آن‌ها درست، بخشی ناقص و بخشی هم نادرست باشد. نمونه این اتفاق را همان طور که در ابتدای گزارش گفتیم در ایرکوتسک سیبری، شاهد بودیم؛ در ایران اما نمونه اطلاع‌رسانی دیرهنگام را در شیوع ویروس کرونا مشاهده کردیم؛ زمانی که اولین ابتلا به ویروس، در اواخر دی‌ماه و اوایل بهمن‎ماه، با فوت یک زن ۶۳ ساله، اتفاق افتاد؛ اما اطلاع‌رسانی دیرهنگام مسئولان، باعث شیوع سریع بیماری در کشور شد و درنهایت بعد از فوت سه هم‎وطن مبتلا در قم، در ظهر ۳۰ بهمن‌ماه، اولین خبر شیوع این همه‌گیری ناشناخته منتشر شد. شاید اگر خبر ابتلا زودتر منتشر می‌شد، آمار ابتلا و مرگ و میر، کمتر هم بود.

 ناآگاهی خطرناک است و افرادی که با یک بحران مواجه شده‌اند، بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات نیاز دارند؛ برای آن‌ها مهم است که بدانند، حادثه کجا اتفاق افتاده است؟ چند نفر آسیب دیده‌اند؟ آیا نیروهای امدادی در محل حضور دارند؟ مردم چه کاری باید انجام دهند؟ خانواده‌ها برای کسب اطلاعات از عزیزان‌شان به کجا مراجعه کنند؟ و اگر پاسخ رسمی به این سوال‌ها ارائه نشود و یا دیر ارائه شود، شایعه راه خودش را باز می‌‎کند.

بنابراین بیش از هر زمان دیگری، سرعت در انتشار خبر، مهم و بخشی از پدافند رسانه‌ای است. سرعت البته نباید فدای انتشار نادرست اخبار، شود. مثال بارز اطلاع‎رسانی به موقع را می‌توان حادثه چرنوبیل دانست؛ شاید اگر مردم شهر، بعد از انتشار خبر نشر مواد رادیواکتیو، به موقع قرص ید استفاده می‌کردند، ابتلا به سرطان و مرگ و میر هم کاهش پیدا می‌کرد؛ پس ساعات طلایی، فقط برای امداد نیست، گاهی اصطلاح «ساعات طلایی» برای خبر و اعتمادسازی مخاطب هم صدق می‌کند.

پدافند رسانه‌ای، فیک‌نیوزها

همراهی افکار عمومی، دستاورد ارزشمند رسانه در پدافند غیرعامل است. درست است که قبل از به دنیا آمدن هوش مصنوعی و دیپ‌فیک‌ (یک تکنولوژی مبتنی بر هوش مصنوعی برای ساخت ویدیوی فیک) حقیقت راه خودش را باز می‌کرد و جاری بود اما حالا با وجود این دو ابرقهرمان، تشخیص شایعه و واقعیت سخت و جانگداز شده است.

اوج ظهور عکس‌های ساخته شده با هوش مصنوعی و دیپ‌فیک‌ها را در جنگ تحمیلی سوم شاهد بودیم؛ زمانی که موشکی، ساختمانی را هدف قرار می‌داد و ساکنین شاهد فروپاشی زندگی خود بودند. اهمیت اطلاع‌رسانی به موقع و البته از درگاه معتبر و رسمی در این بحران‌های بزرگ خودش را نشان می‌داد. درست وقتی که دیپ‌فیک‌ها در فضای مجازی دست به دست می‌شدند، اتفاق دیگری در حال وقوع بود؛ فقط در تهران پایتخت، مناطق پهنه‌بندی شده بودند و بعد از هر اصابت و حمله، خبرنگاران و عکاسان، همراه با امدادگران جزو اولین گروه‌هایی بودند که خود را به پهنه مورد اصابت می‌رسانند. نتیجه چه شد؟ انتشار صدها تصویر و فیلم که درباره حمله صحبت می‌کرد. درست است که در جنگ تحمیلی سوم، رسانه‌ها تلاش کردند تا با اطلاع‌رسانی به موقع و روشن، راه فیک‌دیپ‌ها را به ذهن و دیدگاه مخاطبان ببندند و البته که خوب هم عمل کردند؛ اما مخاطبان هم وظایفی در جنگ پدافند رسانه‌ای و در مواجه با فیک‌دیپ‌ها و اخبار نادرست، دارند.

در دنیای امروز جلوی انتشار اخبار را نمی‌توان گرفت؛ فضای مجازی در اختیار همه قرار دارد و گوشی همراه مردم، یک رسانه تلقی می‌شود. بنابراین دست به دست شدن فیلم‎‌ها و اخبار نادرست در پیام‌‌رسان‌ها اجتناب‌ناپذیر است. با این حال این مخاطبان هستند که باید سواد و دانش رسانه‌ای خود را ارتقا دهند. آن‌ها باید ببینند منبع خبر از کجاست؟ چه کسی خبر را فرستاده است؟ و مهم‌تر از آن، خبر برای چه زمانی است؟

در جنگ تحمیلی سوم هم بارها و بارها خبرهای از این دست منتشر شد، اصل خبر درست بود، اما زمان انتشار خبر، نه برای جنگ تحمیلی سوم که برای جنگ ۱۲ روزه بود؛ بنابراین در مفهوم پدافند رسانه‌ای، هم رسانه، هم خبرنگاران و هم عکاسان و هم مخاطبان باید وظایف خود را انجام دهند.

درست است که این روزها جنگ و حمله‌ای اتفاق نیفتاده است، اما همین حالا هم ما در جنگ پدافند رسانه‌ای قرار داریم؛ این روزها همه از حمله قریب‎الوقوع آمریکا به کشور می‌گویند؛ از این که این بار، آمریکا نه تنها زیرساخت‌ها را هدف قرار می‌دهد که حتی چند بمب اتمی هم نشانه خواهد رفت. تصور این اتفاق، سخت و ترسناک است و اتفاقا هدف افرادی که رسانه را در دست دارند و این جنگ پدافندی را راه انداخته‌اند هم همین است؛ این که مخاطب را گیج، سردرگم و وحشت‌زده کنند و رسانه را بی‌تفاوت نشان دهند.

حالا اما وظیفه رسانه است که ساکت نباشد، شاید بهتر است که پیشگیری را شروع کرده و آموزش‌های عمومی را در راستای ایجاد آمادگی احتمالی برای زندگی در شرایط سخت درنظر بگیرد؛ شاید بهتر باشد که درباره عواقب احتمالی حملات، از هر جنسی، اطلاع‌رسانی کند؛ امروز بیشتر از هر زمان دیگری، رسانه باید، نقش خودش را ایفا کند و با اطلاع‌رسانی دقیق و درست و با آگاهی‌بخشی، زندگی را نجات دهد.

 

این گزارش در ویژه‌نامه پیام هلال ۵۱۳ منتشر شده است. 

گزارش خطا
ارسال نظرات
نام
ایمیل
نظر
captcha