۱۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۲:۳۰
کد خبر: ۵۲۸۶۹
به نظر می رسد تاریخ طولانی سرمایه داری آمریکایی که با غارتگری و همزمان با توانایی بانک مرکزی آمریکا در حفاظت از ثروت مالی موجود از طریق خلق مقدارهمواره بیشتری پول با حمایت از سهام، اوراق قرضه و قیمت املاک و مستغلات سوخت خود را تامین کرده، در حال نزدیک شدن به آخر خط خود باشد.

به گزارش پایداری ملی، کاپیتالیست ها موفقیت های اقتصادی گذشته آمریکا رابه پای خود نوشته اند. بیایید با پرداختن به سوابق کار آغاز کنیم. موفقیت آمریکا ربط اندکی به سرمایه داری داشته است. نمی توان گفت که ایالات متحده با چیز دیگری مثل برنامه ریزی تمرکزگرای اتحاد جماهیر شوروی می توانست موفقیت های بیشتری کسب کند.
تا پیش از سال 1900 زمانی که کشف سرزمین های جدید به آخر رسید، موفقیت آمریکا موفقیتی به طول چند قرن و مبتنی بر تاراج یک محیط زیست بکر و منابع طبیعی فراوان بود. افراد و شرکت ها صرفا با اشغال زمین و استفاده از منابع موجود در آن بود که توانستند به ثروت دست یابند.
همزمان با رشد جمعیت و کاسته شدن از میزان منابع، موهبت منابع به نسبت سرانه کاهش یافت.
آمریکا از جنگ جهانی اول وارد مرحله دوم رشد خود شد؛ جنگی که قدرت های اروپایی را از میان برداشت و اجازه ظهور آمریکا را به عنوان یک قدرت جهانی نوپا داد. جنگ جهانی دوم  کار اروپا را تمام کرد و برتری اقتصادی و مالی را به دست واشنگتن سپرد. دلار آمریکا نقش ارز ذخیره جهانی را از پوند انگلیس ربود که آمریکا را قادر ساخت با چاپ اسکناس هزینه های خود را بپردازد. نقش دلار به عنوان ارز جهانی، بیشتر از سلاح های اتمی منبع قدرت آمریکا بوده است. روسیه نیز توان سلاح های اتمی برابر یا بزرگ تری دارد، اما این دلار است و نه روبل که که تاملات مالی بین المللی با آن صورت می گیرد.
نقش دلار به عنوان پول جهانی بود که سیطره مالی آمریکا را شکل داد. این قدرت در کنار صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، آمریکا را قادر ساخته تا با توجه به از میان رفتن منابع آمریکایی به تاراج رفته، به به غارت منابع خارجی  دست بزند.
ما می توانیم چنین نتیجه گیری کنیم که غارت منابع طبیعی و توانایی  انتقال بخش عمده ای از هزینه ها به خارج از کشور، تا همین امروز نقش بزرگی در موفقیت سرمایه داری آمریکایی ایفا کرده است. مایکل هادسون این روند تاراج گری را در کتاب ها و مقالات خود توصیف کرده است، همانطور که جان پرکینز در کتاب «اعترافات یک آدمکش اقتصادی» این کار را انجام داده است.
در اصل سرمایه داری یک مکانیسم غارتگری است که منافع کوتاه مدتی را با انتقال هزینه ها به بیرون در دراز مدت به وجود می آورد.  سرمایه داری منابع طبیعی از جمله هوا، زمین و آب را در ازای سودهای موقتی تا انتها مصرف می کند و همزمان بیشتر هزینه های خود نظیر آلودگی را بر محیط زیست تحمیل می کند. مثل تخریب جنگل بارانی آمازون توسط تولید کنندگان الوار. به این ترتیب جهان یک جذب کننده بسیار بزرگ کربن را که ثبات آب و هوای جهانی را حفظ می کند از دست می دهد و تهیه کننگان الوار سودهای کوتاه مدتی را به دست می آورند که معادل درصد بسیار اندکی از هزینه هایی است که در دراز مدت بر جهان تحمیل می شود.
دورنمای ذاتا کوتاه مدت فعالیت سرمایه دارانه که به ندرت از دور بعدی فراتر می رود، این روند ویرانگر را تشدید می کند.

همچنین موفقیت اقتصادی آمریکا نتیجه وجود یک تقاضای مصرفی کننده قدرتمند بوده که افزایش دستمزدهای واقعی آن را تغذیه کرده اند در حالی که پیشرفت های تکنولوژیک در تولید، بازدهی نیروی کار و قدرت خرید مصرف کننده را بالا برده است. در نتیجه طبقه متوسط غالب شده است. وقتی که من دانشجوی اقتصاد بودم، پل ساموئلسون به ما یاد می داد که رفاه آمریکایی به کلی مبتنی بر  بازار مصرفی بزرگ آمریکایی است و هیچ ربطی به تجارت خارجی ندارد. در واقع تجارت خارجی عامل کوچکی در تولید ناخالص داخلی آمریکا محسوب می شود. آمریکا چنان بازار مصرف کننده داخلی بزرگی دارد که ایالات متحده برای بهره مندی از صرفه جویی در هزینه ها از طریق افزایش تولید، هیچ نیازی به تجارت خارجی ندارد.
کلیت این وضعیت با ظهور ایدئولوژی بازار آزاد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دگرگون شد. وقتی که من دانشجو بودم به ما می آموختند که هیئت مدیره ها و مدیران اجرایی شرکت ها مسئولیت هایی در قبال کارکنان خود، مصرف کنندگان خود، اجتماعات خود و سهامداران خود دارند. برای متوازن ماندن این مسئولیت ها همگی به یک اندازه معتبر و لازم هستند.
در واکنش به لیبرال ها که کوشیدند «مسئولیت های اجتماعی» بیشتر و بیشتری را بر شرکت ها تحمیل کنند، اقتصاددانان بازار آزاد با این استدلال به میدان آمدند که در واقع شرکت ها تنها مسئولیت مالکان خود را بر عهده دارند. درست یا غلط گناه این استدلال واکنشی بر گردن میلتون فریدمن است. بنیان های محافظه کار  بر اساس این آموزه به حقوقدانان و قانونگذاران تثبیت شدند که شرکت ها فقط مسئول مالکان خود هستند.
به حقوقدانان یاد داده شد که مالکیت خاص است و دولت نمی تواند با تحمیل الزامات بر سرمایه گذاری های مالکان برای انجام مسئولیت هایی که درجهت منافع مالکان نیست، این مالکیت را محدود کند. این استدلال برای منقضی کردن تمام مسئولیت ها جز نسبت به سهامداران مورد استفاده قرار گرفت و به حداکثر رساندن سود را به عنوان هدف شرکت تثبیت کرد.
درنتیجه زمانی که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و چین و هند درهای اقتصاد خود را به روی سرمایه خارجی گشودند، شرکت های آمریکایی در رها کردن نیروهای کار خود در شهرهای داخل کشور و استفاده از نیروی کار ارزان تر در خارج از کشور برای تولید کالاها و خدماتی که به آمریکاییان فروخته می شد، هیچ قید و بندی نداشتند. این  کار سود و در نتیجه پاداش مدیران و سود سرمایه سهامداران را به قیمت از دست رفتن معاش نیروی کار داخلی پیشین خود و پایگاه مالیاتی اجتماعات محلی و ایالت های آنها افزایش داد. هزینه های بیرونی ناشی از این سودهای بیشتر را کارکنان پیشین و وضعیت مالی لطمه دیده ایالت ها و محلی ها متحمل می شدند. هزینه هایی که از این سودهای افزایش یافته به مراتب فراتر می رفت.
اگر کلی تر بخواهیم بگوییم، اقتصاددانان هزینه های بیرونی را در نظر نمی گیرند. شعار آنها این است که پیشرفت همه چیز را درست می کند. اما معیارهای پیشرفت آنها فریبنده است. اقتصاددانان زیست محیطی همچون هرمان دالی این مسئله را مطرح کرده اند که آیا با توجه به نادیده گرفتن هزینه های بیرونی و شیوه نادقیقی که تولید ناخالص داخلی بر اساس آن محاسبه می شود، نرخ رشد های اعلام شده در تولید ناخالص داخلی  از ارزش هزینه های تولید آنها تجاوز می کند یا نه. کاملا محتمل است که رشد تولید ناخالص داخلی صرفا یک رقم ساخته و پرداخته شده بدون محاسبه تمام هزینه های تولید باشد.

با نزدیک شدن به آخر دهه دوم قرن بیست و یکم، به نظر می رسد تاریخ طولانی سرمایه داری آمریکایی که با غارتگری و همزمان با توانایی بانک مرکزی آمریکا در حفاظت از ثروت مالی موجود از طریق خلق  مقدارهمواره بیشتری پول با حمایت از سهام، اوراق قرضه و قیمت املاک و مستغلات سوخت خود را تامین کرده، در حال نزدیک شدن به آخر خط خود باشد. ایالات متحده تاریخی طولانی در سرنگون کردن دولت های اصلاح طلب در آمریکای لاتین دارد که کنترل آمریکا بر منافع خود را مورد تهدید قرار می دادند. کودتاهای آمریکا علیه دمکراسی و خودمختاری تا پیش از ونزوئلا موفق بود. کودتای واشنگتن علیه چاوز  توسط مردم و ارتش ونزوئلا وارونه شد و تاکنون تلاش واشنگتن برای سرنگون کردن مادورو جانشین چاوز ناکام مانده است.
روسیه مانع از تلاش واشنگتن برای سرنگون کردن دولت سوریه شد و به احتمال زیاد روسیه و چین مانع از سرنگون کردن دولت ایران توسط واشنگتن خواهند شد. در آفریقا چینی ها در حال اثبات این واقعیت هستند که آنها به نسبت شرکت های بهره کش آمریکایی شرکای تجاری بهتری هستند. در نتیجه تداوم تغذیه امپراتوری با هزینه های سنگینی که در پی دارد، هر چه می گذرد دشوارتر می شود.
سیاست تحریم واشنگتن هر چه می گذرد دشوارتر می شود. برای اجتناب از تحریم های سرخود و غیرقانونی، دیگر کشورها شروع به جایگزین کردن دلار با پول داخلی خود به عنوان پول معاملات و تسویه حساب های بین المللی هستند. ابتکار جاده ابریشم چین مرکب از روسیه در کنار بخش عمده ای از کشورهای آسیایی است که در یک بلوک تجاری مستقل از سیستم مالی غربی عمل می کند. سایر کشورها امید دارند بتوانند از یوغ کنترل آمریکا بگریزند و برای دستیابی به حق حاکمیت و استقلال خود از واشنگتن، به روسیه و چین روی آورند. این تحولات تقاضا برای دلار را کاهش خواهد داد و به هژمونی مالی آمریکا لطمه خواهد زد. بدیل هایی که برای بانک جهانی ایجاد خواهد شد، مناطقی از جهان را از دسترسی تاراج آمریکا خارج خواهد کرد.
همزمان با کاهش یافتن منابع قابل چپاول، یک ستون موفقیت سرمایه داری آمریکایی که وابستگی سنگینی به چپاول دارد از بین می رود. با توجه به کاهش تقاضای شدید مصرف کننده در نتیجه نبود رشد در درآمد واقعی، فقدان مشاغل طبقه متوسط و قطب بندی مفرط درآمدها و ثروت ها در آمریکا، یک ستون دیگر سرمایه داری آمریکایی فرومی ریزد. همزمان با فروپاشی سرمایه گذاری کسب و کار- همانگونه که در استفاده از سودهای شرکتی و قرض گرفتن بازخرید سهام شرکت ها مشهود شد- در نتیجه  فاقد سرمایه شدن شرکت ها، خود تقاضای مفرط نیز فرومی پاشد.
نبود رشد در تقاضای مفرط،  شکافی را بین قیمت های بالای سهام و دورنماهای تاریک برای سودهای شرکتی بسیار زیاد به وجود می آورد که بسیار عمیق تر از آن است که بانک مرکزی بتواند با سرازیر کردن پول به سمت دارایی های مالی بین آن پل بزند. بدون توانایی دفاع از بهای دارایی مالی با خلق پول، مبارزه برای دارایی های تحت سلطه دلار می تواند دلار آمریکا را سقوط بکشاند.
آنچه که باقی می ماند ویرانه ای بیش نخواهد بود.

منبع: فارس
گزارش خطا
ارسال نظرات
نام
ایمیل
نظر